X
تبلیغات
رایتل

گلباغ شعر
روح "پدرم" شاد که فرمود به استاد ..... پسرم را "عشق" بیاموز و دگر هیچ.

بیا مرو ز کنارم ، بیا که می میرم
نکن مرا به غریبی رها که می میرم

توانِ کشمکشم نیست بی تو با ایام
برونم آور از این ماجرا که می میرم

نه قول همسفری تا همیشه ام دادی ؟
قرار خویش منه زیر پا که می میرم

به خاکِ پای تو سر می نهم ، دریغ مکن
ز چشم های من این توتیا ، که می میرم

مگر نه جفت توام قوی من ؟ مکن بی من
به سوی برکه ی آخر شنا ، که می میرم

اگر هنوز من آواز آخرین توام
بخوان مرا و مخوان جز مرا که می میرم

برای من که چنینم تو جان متصلی
مرا ز خود مکن ای جان جدا ، که می میرم

ز چشم هایت اگر ناگزیر دل بکنم
به مهربانی آن چشم ها که می میرم

"حسین منزوی"

نوشته شده توسط محسن کاجاوی [ دوشنبه 24 فروردین‌ماه سال 1394 ] [ 01:42 ب.ظ ]
لوگو و بازدید
گلباغ شعر
تعداد بازدیدکنندگان : 26059

کد موسیقی برای وبلاگ


دریافت کد ساعت

ابزار هدایت به بالای صفحه