X
تبلیغات
رایتل

گلباغ شعر
روح "پدرم" شاد که فرمود به استاد ..... پسرم را "عشق" بیاموز و دگر هیچ.

می خواستم با صدا و حرف و نگاه
خواب را از تنت دربیاورم
نمی دانستم چی تنت کنم
که سردت نشود
دنبال یک پرتقال می گشتم
نمی دانستم که تو
باغ پرتقالی
نمی دانستم از شاخه های تو
نارنج های آفتابی نورس
چشم هام را خیره می کند
پیش از آمدنت نمی دانستم
و حالا
دست هام بوی نارنج گرفته است.

"عباس معروفی"

نوشته شده توسط محسن کاجاوی [ دوشنبه 19 بهمن‌ماه سال 1394 ] [ 12:17 ب.ظ ]
لوگو و بازدید
گلباغ شعر
تعداد بازدیدکنندگان : 25897

کد موسیقی برای وبلاگ


دریافت کد ساعت

ابزار هدایت به بالای صفحه