-
امام علی (ع) انسان کامل(6)
سهشنبه 8 مردادماه سال 1392 01:27
انعکاس شهادت مقدمه على علیه السلام به شهادت رسید.خبر شهادت او به زودى در سراسر جامعه اسلامى آن روز منتشر شد بسیارى از دشمنان کینهدار او شاد شدند و بر عکس دوستان پاکباز و مخلص او بسیار غمگین گشتند.شک نیست که این ضایعه براى اهل خانه و فرزندان او بسیار دردناک بود،بویژه فرزندان فاطمه علیها السلام که با مرگ پدر غم مادر و...
-
امام علی (ع) انسان کامل(5)
سهشنبه 8 مردادماه سال 1392 01:24
مسجد،نماز،ترور بالاخره به مسجد رفت،بر بالاى مناره قرار گرفت و آخرین اذان خود را با صداى بلند سرود،به صحن مسجد براى اداى نماز آمد.ابن ملجم به صورت دمرو خوابیده و شمشیر خود را در وسط پا پنهان داشته بود.امام خفتگان در مسجد را بیدار کرد و از جمله ابن ملجم را. به نماز ایستاد،رکعت اول و دوم را خواند و در حین سر برداشتن از...
-
امام علی (ع) انسان کامل(4)
سهشنبه 8 مردادماه سال 1392 01:16
امشب شب بیست ویکم ماه مبارک،وشب شهادت مولا و شب قدر است از همه دوستان التماس دعا دارم. شهادت على علیه السلام مقدمه سال چهل و شب 19 ماه رمضان را امام از زمانهاى بسیار دور انتظار مىکشید.رسول خدا صلى الله علیه و آله او را از واقعه شهادتش خبر داده بود و امام علیه السلام غافلگیرانه و بىخبر با مرگ مواجه نشده بود.ما از پیش...
-
امام علی(ع)انسان کامل(3)
یکشنبه 6 مردادماه سال 1392 00:07
"لامنس" یک کشیش بلژیکی است که در زبان عربی و تاریخ عرب مهارت داشت. او درباره علی (علیه السلام) میگوید: "برای عظمت علی این بس که تمام اخبار و تواریخ علمی اسلامی از او سرچشمه میگیرد. او حافظه و قوه شگفت انگیزی داشت. علمای اسلام از مخالف و موافق، از دوست و دشمن مفتخرند که گفتار خود را به علی مستند دارند...
-
امام علی(ع)انسان کامل(2)
یکشنبه 6 مردادماه سال 1392 00:03
"جرج جرداق" مسیحی، نویسنده معروف لبنانی در کتاب "صوت العدالة الانسانیة " درباره علی (علیه السلام) چنین مینویسد: ای دنیا چه میشد اگر همه نیروهایت را در هم میفشردی و دوباره شخصیتی مانند علی با آن عقل، قلب، زبان و شمشیر نمودار میکردی؟" "کارلایل" فیلسوف انگلیسی ، هر گاه به نام علی...
-
امام علی(ع)انسان کامل(1)
شنبه 5 مردادماه سال 1392 23:56
امشب شب نوزدهم ماه مبارک و شب قدر است که از هزار ماه بالاتر است(لیلة القدر خیرمن الف شهر) از همه دوستان التماس دعا دارم. حضرت علی (علیه السلام) شخصیتی بزرگ و بی بدیل است که در طول تاریخ همواره مورد مدح و ستایش بزرگان قرار گرفته و حتی کسانی که به امامت علی (علیه السلام) باور ندارند نیز ، او را در نوع خود یگانه و بی...
-
آواز مهربانی تو
شنبه 29 تیرماه سال 1392 21:42
ای مهربانتر از من با من در دستهای تو آیا کدام رمز بشارت نهفته بود ؟ کز من دریغ کردی تنها تویی مثل پرنده های بهاری در آفتاب مثل زلال قطره باران صبحدم مثل نسیم سرد سحر مثل سحر آب آواز مهربانی تو با من در کوچه باغهای محبت مثل شکوفه های سپید سیب ایثار سادگی است افسوس آیا چه کس تو را از مهربان شدن با من مایوس می کند؟...
-
بی تو زندگی کنم یا بمیرم؟
شنبه 29 تیرماه سال 1392 21:38
در بوی نارنجی پیراهنت تاب میخورم بیتاب میشوم و دنبال دستهایت میگردم در جیبهایم میترسم گمت کرده باشم در خیابان به پشت سر بر میگردم و از تنهایی خودم وحشت میکنم بی تو زندگی کنم یا بمیرم؟ نمیدانم تا کی دوستم داری هرجا که باشد باشد هرجا تمام شد اسمش را میگذارم آخر خط من باشد؟ بی تو زندگی کنم یا بمیرم؟ همین که...
-
از عشق حــذر نشاید
شنبه 29 تیرماه سال 1392 21:29
می شود بی تو از این شهر سفر کردن و رفتن بی پــیامی به تو با قهــر گذر کــــردن و رفـتن می شــود صفحـه ی هر خاطـره را پاره نمـودن می شود یاد تو را دست به سر کردن و رفتن مـی شـــــود دورتــر از ســـیطره تیــر نگـــاهــت بــه بلــندای تـــو از دور نظـــر کـــردن و رفتــن می شود عهــد تو را مثل تو یکسویه شکستن همه عمر به...
-
نگاه خاطره
شنبه 29 تیرماه سال 1392 20:40
یک روز سطری از این شعر مثل سوت قطاری از کنار گوشَت عبور می کند واژه ها برایت دست تکان می دهند خاطره ها مثل آشنایان دورت به تو نزدیک می شوند و فکر می کنی چرا نبض این شعر برای تو اینقدر تند می زند ؟ نگاهم می کنی و چشم هایت چقدر خسته اند ! انگار از تماشای منظره ای دور برگشته اند - نگاه می کنی به من برفی که بر موهایم...
-
بگذار صبحم را به نام تو بیاغازم
شنبه 29 تیرماه سال 1392 20:35
با شبی که در چشمهایت در گذر است مرا به خوابی دیگر گونه بیداری بخش چرا که من حقیقت هستی را در حضور تو جسته ام و در کنار تو صبحی است که رنج شبان را از یاد می برد بگذار صبحم را به نام تو بیاغازم تا پریشانی دوشینم از یاد برده شود "محمد شمس لنگرودی"
-
این جدایی به خدا، رابطه با سیب نداشت !
شنبه 29 تیرماه سال 1392 20:29
تو به من خندیدی و نمی دانستی من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم باغبان از پی من تند دوید سیب را دست تو دید غضب آلود به من کرد نگاه سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک و تو رفتی و هنوز، سالهاست که در گوش من آرام آرام خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم و من اندیشه کنان غرق در این پندارم که چرا باغچه کوچک ما...
-
بیراهه
پنجشنبه 27 تیرماه سال 1392 16:07
بیراهه رفته بودم آن شب دستم را گرفته بود و می کشید زین بعد همه عمرم را بیراهه خواهم رفت "حسین پناهی"
-
شصت سالگی یمان را گریستم
پنجشنبه 27 تیرماه سال 1392 16:01
تو را دوست دارم و تو نمیدانی که بارها به آینده سفر کرده ام و عیار این دوست داشتن ها را برای خود، ثابت کرده ام دوستت داشتم در حالی که به عصایت تکیه می دادی و از درد های کهنسالی شکوه می کردی در حالی که دیگر آن حوصله ی همیشگی با من نبود ... بارها تو را نشسته بر صندلی ِ چوبی کنار ِ شومینه تصور کرده ام با لرزش ِ خفیفی در...
-
من ابراهیم عشقم
پنجشنبه 27 تیرماه سال 1392 15:55
شبیه قطره بارانی که آهن را نمی فهمد دلم فرق رفیق و فرق دشمن را نمی فهمد نگاهی شیشه ای دارم به سنگ مردمک هایت الفبای دلت معنای «نشکن!» را نمی فهمد هزاران بار دیگر هم بگویی: «دوستت دارم» کسی معنای این حرف مبرهن را نمی فهمد من ابراهیم عشقم، مردم اسماعیل دلهاشان محبت مانده شمشیری که گردن را نمی فهمد چراغ چشمهایت را برایم...
-
بی طرفی
پنجشنبه 27 تیرماه سال 1392 15:47
مرا یارای آن نیست که بی طرف بمانم نه دربرابر زنی که شیفته ام می کند نه در برابر شعری که حیرتزده ام می کند نه در برابر عطری که به لرزه ام می افکند... بی طرفی هرگز وجود ندارد بین پرنده... و دانه ی گندم! "نزار قبانی"
-
حتی ثانیه ای ترکم نکن
پنجشنبه 27 تیرماه سال 1392 15:43
ترکم نکن حتی برای ساعتی چرا که قطره های کوچک دلتنگی به سوی هم خواهند دوید و دود به جستجوی آشیانه ای در اندرون من انباشته می شود تا نفس بر قلب شکست خورده ام ببندد ! آه ! خدا نکند که رد پایت بر ساحل محو شود و پلکانت در خلا پرپر زنند ! حتی ثانیه ای ترکم نکن ، دلبندترین ! چرا که همان دم آنقدر دور می شوی که آواره جهان شوم...
-
روز آمدنت
پنجشنبه 27 تیرماه سال 1392 15:28
از دهن می افتند دوستت دارم هایی که هر روز صبح برایت دم می کنم و نیستی که بنوشی حواسم هست لحظه های نبودنت ، سر می کشم این روزها را تا داغ بماننـــــــــد برای روز آمدنت...
-
گرفتارم به تو
پنجشنبه 27 تیرماه سال 1392 15:24
باد خواهد برد عشقی را که من دارم به تو بعد از این یک عمر بی مهری بدهکارم به تو تو همیشه در پی آزار من بودی ولی من دلم راضی نشد یک لحظه آزارم به تو راست می گویم ولی حرف مرا باور مکن این که ممکن نیست دل را باز بسپارم به تو خوب می دانم برای من کسی مثل تو نیست خوب می دانم که روزی باز ناچارم به تو می روم شاید دلت روزی...
-
آتش نگاهش
شنبه 22 تیرماه سال 1392 00:02
به آتش نگاهش اعتماد نکن ! لمس نکن ! به جهتی بگریز که بادها خالی از عطر اویند به سرزمینی بی رنگ ! بی بو وساکت آری ، بگریز و پشت ابدیت مرگ پنهان شو ! اگر خواستار جاودانگی عشقی "حسین پناهی"
-
نمی خواهم شماره کنم
جمعه 21 تیرماه سال 1392 23:53
نه معماری بلند آوازه ام، نه پیکر تراشی از عصر رنسانس، نه آشنای دیرینه مرمر! اما باید بدانی که اندام تو را چه گونه آفریده ام و آن را به گل ستاره و شعر آراسته ام با ظرافت خط کوفی! نمی توانم توان خویش را در سرودنت به رخ بکشم در چاپ های تازه و در علامت گذاری حروف! عادت ندارم از کتاب...
-
تو رهایی
جمعه 21 تیرماه سال 1392 23:47
از آنرو که دوستت می دارم می توانی بروی از آنرو که دوستت می دارم می بخشم بر تو ناراستی را از آنرو که دوستت می دارم پاس می دارم زیبایی را از آنرو که دوستت می دارم تو رهایی... "مارگوت بیکل "
-
من در رویای تو شعر خواهم گفت
جمعه 21 تیرماه سال 1392 23:33
هنوز بدرود نگفته ای، دلم برایت تنگ شده است چه بر من خواهد گذشت اگر زمانی از من دور باشی هر وقت که کاری نداری انجام دهی تنها به من بیاندیش... من در رویای تو شعر خواهم گفت شعری درباره چشم هایت و دلتنگی "جبران خلیل جبران"
-
تنها میروی و من...
جمعه 21 تیرماه سال 1392 23:29
می روی تمام که نمی شوی تنها میروی و من به رد پایت که روی زندگی ام مانده خیره می شوم "عباس معروفی"
-
خندهات را از من نگیر
جمعه 21 تیرماه سال 1392 23:19
بخند بر شب بر روز، بر ماه بخند بر پیچاپیچ خیابانهای جزیره، بر این پسر بچه کمرو که دوستت دارد اما آنگاه که چشم میگشایم و میبندم، آنگاه که پاهایم میروند و باز میگردند نان را، هوا را روشنی را، بهار را از من بگیر اما خندهات را هرگز ! تا چشم از دنیا نبندم "پابلو نرودا"
-
خودت را کم دارم
دوشنبه 17 تیرماه سال 1392 23:23
چنگ میزنم به خیالت ! مشتم را که باز میکنم غمگینتر میشوم عطر دستهایت می پرد کدام را نگه دارم؟ خیالت را؟ عطر دست هایت را؟ آن روزهای از دست رفته را؟ یا...؟ هیچکدام … من خواب و خیال نمیخواهم ! خودت را کم دارم ! یادت که نرفته؟ تو یک آغوش به من بدهکاری ... " شیما سامانفر"
-
تو چه گفتی ؟
دوشنبه 17 تیرماه سال 1392 23:16
آه ، ای عشق تو در جان و تن من جاری دلم آن سوی زمان با تو آیا دارد ــ وعده ی دیداری ؟ ــ چه شنیدم ؟ تو چه گفتی ؟ ــ آری ؟!
-
تــوشعــرهـای مـن مـی شـوی
دوشنبه 17 تیرماه سال 1392 23:03
تــو، رنـگ مـی دهـی بـه لبـاسی کــــه مـی پـوشـی. بـو مـی دهـی بـه عطــری کــــه مـیزنـی. معنـا مـی دهـی بـه کلمــــه هـای بـی ربطــــی کــــه، شعــرهـای مـن مـی شـونــــد…! "سـاره دستــاران"
-
امشـــب دِلـی کشیـــــدم
دوشنبه 17 تیرماه سال 1392 22:54
هیـچ وقـت هیـچ وقـت نقــــاش ِ خوبـی نخـواهـــــم شـد امشـــب دِلـی کشیـــــدم شبیـــه نیمــــه سیبــی کــه بـه خـاطــــــر ِ لــرزش دستــــانـم در زیــر ِ آواری از رنگ ها نـاپدیـــــد مـانــــــد "حسیـن پنـــــاهی"
-
خودم را آراسته ام
دوشنبه 17 تیرماه سال 1392 22:45
امروز خودم را آراسته ام گفتی که ظهر می آیی و من یادم رفت بپرسم به افق تو یا من؟ و تو یادت رفت بگویی فردا یا روزی دیگر؟ چه فرقی می کند خودم را آراسته ام عطر زده و منتظر با لباسی که خودت تنم کرده ای "عباس معروفی"