-
آرامش برایمان لازم است
یکشنبه 12 خردادماه سال 1392 16:41
نمیگویم به آینهای که تو در آن نگریستهای قانعم نگریستن با هم در یک آینه شاید ! مکان را تو انتخاب کن تا دلواپس هیچچیز نباشی زمان را من که نگران تمام شدنش نباشم آرامش برایمان لازم است میگویم بهتر است به گونهای بایستیم که نفسهایمان آینه را محو نکند من نیمرخ ایستادن را پیشنهاد میکنم تو فاصله نفسهایمان را تعیین...
-
وقتی میروی
یکشنبه 12 خردادماه سال 1392 16:36
از عشق نگو دیگر وقتی در بوی موهایت مشغولم حرف کهنه ایست دوست دارمها وقتی میان دستانت دوست دارم بمیرم... از عشق نپرس دیگر وقتی میروی ومن سر زده میمیرم...
-
پناه بر عشق
یکشنبه 12 خردادماه سال 1392 16:27
پناه بر عشق دو رکعت گریستن در آستین آسمان برای دوری از یادهای تو واجب است واجب است تا از قنوت جهان راهی به آتنا فی مشعر الجنون بیابم "سید علی صالحی"
-
سوختم این راز نهفـــتن تا کی ؟
یکشنبه 12 خردادماه سال 1392 16:22
دوستـــــان شرح پریشـانی من گوش کنید داستان غم پنهـــــــــانی من گوش کـــنید قصه بی سر و ســــــامانی من گوش کنید گفتــگوی من و حــــیرانی من گوش کنید شرح این آتش جانسوز نگفــــتن تا کی ؟ سوختم، سوختم این راز نهفـــتن تا کی ؟ روزگاری من و دل ســـــــاکن کویی بودیم ســـــــاکن کـوی بت عـــربده جویی بودیم عقل و دین...
-
عشق می آید و من نیستم
یکشنبه 12 خردادماه سال 1392 16:11
صبح، روزی پشت در می آید و من نیستم قصــــــه دنیا به سر می آید و من نیستم یک نفر دلواپســــم این پا و آن پا می کند کاری از من بلکه بر می آید و من نیستم بعد ها اطراف جای شب نشینی هایمان بــوی یک سیگار زرمی آید و من نیستـــم خواب و بیداری، خدایا بازهم در می زنند نامه هایم از سفر می آید و من نیستــم در خیابان، در اتاقم،...
-
من با توام
یکشنبه 12 خردادماه سال 1392 16:08
من با توام می خواهم آغشته عطر تو زندگی کنم این رد عطر توست که از حیرت بادهای شمالی شب را به بوی بابونگی برده است تو کیستی که تاک تشنه از طعم تو به تبریک می ... آمده است "سید علی صالحی"
-
آغوش تو
سهشنبه 7 خردادماه سال 1392 16:31
آغوش تو مترادف امنیت است. آغوش تو ترسهای مرا میبلعد. لغتنامهها دروغ میگفتند آغوش تو یعنی پایان سردردها یعنی آغاز عاشقانهترین رخوتها آغوش تو یعنی "من" خوبم ! بلند نشوی بروی یکوقت ! بغلم کن من از بازگشت بیهوای ترسها میترسم... "هدیه لطیفی"
-
هر چه هستی باش
سهشنبه 7 خردادماه سال 1392 16:20
با توام ای لنگر تسکین ای تکان موجهای دل ای آرامش ساحل با توام ای نور ای منشور ای تمام طیف آفتابی ای کبود ارغوانی ای بنفشابی با توام ای شور ای دلشوره ی شیرین با توام ای شادی غمگین با توام ای غم ای غم مبهم ای ... نمیدانم هر چه هستی باش اما کاش ... نه جز اینم آرزویی نیست: هر چه هستی باش اما .... باش ! "قیصر امین...
-
دروغ نگفتم به تو هرگز
سهشنبه 7 خردادماه سال 1392 16:17
بزغالهی سیاهی که قصهنویس در قصهاش چیزی از آن ننوشت من بودم! گرگی گرسنه نبودم که پشتِ در خانهی تو، دست به کیسهی آرد فرو ببرم برای گول زدنت! حبهی انگوری که شراب را از سرکه شدن نجات میدهی! دروغ نگفتم به تو هرگز و نخواستم سیاهی دستانم را از تو پنهان کنم در طمعِ بوسیدنت... تو اما درِ خانه را روی من باز نکردی و گرگِ...
-
خلوت لنگرگاهت
سهشنبه 7 خردادماه سال 1392 16:07
پس از سفرهای بسیار و عبور از فراز و فرود امواج این دریای طوفانخیز، بر آنم که در کنار تو لنگر افکنم؛ بادبان برچینم؛ پارو وا نهم؛ سُکان رها کنم؛ به خلوت لنگرگاهت در آیم و در کنارت پهلو گیرم آغوشت را بازیابم. استواری امن زمین را زیر پای خویش. "مارگوت بیکل" ترجمه: احمد شاملو
-
ای سیب سرخ
سهشنبه 7 خردادماه سال 1392 16:03
با هر بهانه و هوسی عاشقت شده است فرقی نمی کند چه کسی عاشقت شده است چیزی ز ماه بودن تو کم نمی شود گیرم که برکه ای نفسی عاشقت شده است ای سیب سرخ غلت زنان در مسیر رود یک شهر تا به من برسی عاشقت شده است پر می کشی و وای به حال پرنده ای کز پشت میلۀ قفسی عاشقت شده است آیینه ای و آه که هرگز برای تو فرقی نمی کند چه کسی عاشقت...
-
عاشق آغوش تو
سهشنبه 7 خردادماه سال 1392 15:59
مگر چند بار دیگر به دنیا می آیم که یکی را بدون تو بدون لبخندت برسانم به انتها و بارهای دیگر با دست هایی که خاک شده اند دوباره برویم به روی زمینی که رد می شوی و باد که می آید برساند به پیراهنت که این گرد و خاک چقدر عاشق آغوش تو بوده ست ... "ناهید عرجونی"
-
گرمی نفسهایت
سهشنبه 7 خردادماه سال 1392 15:54
سبزه ها در بهار می رقصند، من در کنار تو به آرامش می رسم و آنجا که هیچ کس به یاد ما نیست تو را عاشقانه می بوسم تا با گرمی نفسهایم، به لبانت جان دهم و با گرمی نفسهایت، جانی دوباره گیرم. دوستت دارم، با همه هستی خود، ای همه هستی من و هزاران بار خواهم گفت: دوستت دارم را ... "نیما یوشیج"
-
موسیقی باران
سهشنبه 7 خردادماه سال 1392 15:40
شعر همیشه با باران میآید و همیشه صورت زیبای تو با باران می آید و عشق هرگز آغاز نمی شود مگر زمانیکه موسیقی باران آغاز شود "نزار قبانی"
-
یک تار از موهایم
دوشنبه 6 خردادماه سال 1392 00:06
یک تار از موهایم را بردار با خودت ببر به هر شهر که می رسی دری باز می شود به رویت با هر کس حرف می زنی روسریام تاب می خورد هر زنی که عاشقت بشود گونه های من گل می اندازد و منتشر می شوم توی تمام ایستگاه های جهان ! "ناهید عرجونی "
-
خیـــال خـــام بــرای مــن
یکشنبه 5 خردادماه سال 1392 23:57
تنــها بــا همــین خیــال خــام کــنــار رویــای بــودنــت... می خــواهــم بــه حــال خــودم بــاشــم... بــا خیــالــت همــیشــه خــنــده هســت بــوســه هســت شــادی هســت انــگــار همــه چیــز بــوی خــوشبــختی میــدهــد... دلــخــوشی هــایــم کــوچــک دلــم قــانــع اســت و ... از روزی کــه خیــالــت اینــجاســت...
-
عشق را دوباره بنا کن
یکشنبه 5 خردادماه سال 1392 23:54
چه کسی چنان که ما عاشقیم عاشق تواند بود؟ بگذار بوسه هامان یک به یک جاری شوند تا گلی بی معنا مفهومی دوباره یابد. بگذار عشقی را عاشق باشیم که شمایلش تا قلب زمین رسوخ کرده باشد. عشق را دوباره بنا کن عشق مدفون زمستانی را که در نسیان یکی خزان سرگشود و اکنون از میان ابدیت لب های مدفون عبور می نماید. "پابلو نرودا"
-
حالا که رفتهای
یکشنبه 5 خردادماه سال 1392 23:48
حالا که رفتهای پرندهای آمده است در حوالی همین باغ روبرو هیچ نمیخواهد ، فقط میگوید: کو کو ... " محمدرضا عبدالملکیان"
-
ما چون بارانی هستیم
یکشنبه 5 خردادماه سال 1392 23:45
تنهایی در اتوبوس چهل و چهار نفر است تنهایی در قطار هزار نفر . به تو فکر میکنم در چشمهای بسته آفتاب بیشتری هست به تو فکر میکنم و هر روز به تعداد تمام دندانهایم سیگار میکشم . ما چون بارانی هستیم که همدیگر را خیس میکنیم . "غلامرضا بروسان"
-
آزادی
یکشنبه 5 خردادماه سال 1392 23:42
گفت می رود تا آزاد باشم امّا هرگز ندانست که من آزادی را در بند بندِ گیسوان سیاه او یافته بودم! "پرهام سرکشیکی"
-
دلتنگی آغوشت
یکشنبه 5 خردادماه سال 1392 23:34
با چشم هایت حرف دارم می خواهم ناگفته های بسیاری را برایت بگویم از بهار، از بغض های نبودنت، از نامه های چشمانم...که همیشه بی جواب ماند باور نمی کنی!؟ تمام این روزها با لبخندت آفتابی بود اما دلتنگی آغوشت... رهایم نمی کند، به راستی ... عشق بزرگترین آرامش جهان است . "سید علی صالحی"
-
آغوش تو
شنبه 4 خردادماه سال 1392 22:52
آغوش تو مترادف امنیت است. آغوش تو ترسهای مرا میبلعد. لغتنامهها دروغ میگفتند آغوش تو یعنی پایان سردردها یعنی آغاز عاشقانهترین رخوتها آغوش تو یعنی "من" خوبم ! بلند نشوی بروی یکوقت ! بغلم کن من از بازگشت بیهوای ترسها میترسم... "مهدیه لطیفی "
-
آنقدر نگاهت می کنم
شنبه 4 خردادماه سال 1392 22:46
تا به حال کسی تو را با چشم هاش نفس کشیده؟ آنقدر نگاهت می کنم که نفس هام به شماره بیفتد بانوی زیبای من! جوری که از خودت فرار کنی و جایی جز اغوش من نداشته باشی. (عباس معروفی )
-
حـــوا بیا
شنبه 4 خردادماه سال 1392 22:42
حـــوا دوباره ســیب بچــین و گــــناه کـن خــود را بــــرای رفتــنمان رو بــــراه کــن ماطـردگشتیم چه اینــجا چه از بهشـت حـوای مــن بــیا و دوبــاره اشتباه کـــــن ایـــنجا که ظلـمت است تمام لحــظه ها تــنها ترین ســتاره ی من فــکر ماه کــن از طـعم سرخ بوسه ی ممـنوعه ات پرم لبـریـزم از گــناه تــــو مـــــرا تبــــاه...
-
عشق همیشه جاودانگی میاورد
شنبه 4 خردادماه سال 1392 22:34
حالا که دیگر دستم به آغوشت نمیرسد و بوسیدنت موکول شده به تمامی روزهای نیامده .. حالا که هر چه دریا و اقیانوس را از نقشه جهان پاک کردی مبادا غرق شوم در رویایت باید اسمم را در کتاب گینس ثبت کنم تا همه بدانند - زنی با سنگین ترین بار دلتنگی روی شانه هایش - تو را دوست میداشت میبینی عشق همیشه جاودانگی میاورد " گیلدا...
-
بارانِ بی امان
شنبه 4 خردادماه سال 1392 22:29
حکایتِ بارانِ بی امان است این گونه که من دوستت میدارم ... شوریده وار و پریشان باریدن بر خزه ها و خیزابها به بیراهه و راهها تاختن بیتاب ٬ بیقرار دریایی جستن و به سنگچین باغ بسته دری سر نهادن و تو را به یاد آوردن حکایت بارانی بیقرار است این گونه که من دوستت میدارم ... " محمد شمس لنگرودی "
-
عشق کجاست
شنبه 4 خردادماه سال 1392 00:08
قاصدکها شانه خالی کرده اند دوستت دارمها توی دلم حیران مانده اند شاید هم راه خانه ات از حافظه باد پاک شده هرچه هست کوهها هنوز مثل کوه ایستاده اند زمین هم همچنان گرد است آب هم از آب تکان نخورده فقط انگار کسی عشق را از تمام قصه ها پاک کرده "گیلدا ایازی"
-
همین که بیایی
شنبه 4 خردادماه سال 1392 00:01
تـــــــــو "نباشی راه ، بیراهه می شود ! " من " سر درگم ! " تـــــــو " نباشی... چه تفاوت دارد به آبی آرام فکر کنم ، یا کبودی مبهم ؟! همین که بیایی ، از پس رنگین کمان به تماشای عشق می نشینم !!
-
مقــام عشـــق
جمعه 3 خردادماه سال 1392 23:58
در تنـــور عاشـــــقی ســـردی مکن در مقــام عشـــق نامـــردی مــــکن لاف مــردی می زنــی مـــردانه باش در مســـیر عاشــقی افســـانه باش عشــــق یعنـــی آنچنــان در نیستی تا کـه معشـــوقت ندانـــد کیــــستی عشق یعنی مستــی از چشـمان او بی لب و بی جرعه بی می بی سبو عشـــق یعنـی خویشتــن را نان کنی مــــهربانی را...
-
فاصله یک باران ست
جمعه 3 خردادماه سال 1392 23:50
میان منُ تو فاصله یک باران ست و خیالت که مرا از پنجره می گیرد و می برد قدم زنان تا عشق می رسم به تو با تن پوشی از آغوش و دست هائی پر از طراوت اوّلین سلام گل سرخی که گلبرگ گلبرگ در صدای عطرها هجا می کند تو را میان منُ تو فاصله یک باران ست