-
برمیگشت
سهشنبه 12 شهریورماه سال 1392 23:52
اگر زمین بر مداری دیگر میگشت و روزها و شبها جای شبها و روزها را تنگ نمیکردند تنگ! چندان که گور لحظههای ما باشند و سنگ بر سنگ ، آسیابشان نوبت ما را خرد و خمیر نمیکرد اگر بر مداری دیگر میگشت ... برمیگشت!!! "شهاب مقربین"
-
با شاخهای گل سرخ
سهشنبه 12 شهریورماه سال 1392 23:48
هر شب که میخواهم بخوابم میگویم : صبح که آمدی ، با شاخهای گل سرخ ؛ وانمود میکنم هیچ دل تنگ نبودهام صبح که بیدار میشوم میگویم : شب ، با چمدانی بزرگ میآید و دیگر نمیرود "کیکاووس یاکیده"
-
دست مرگ
سهشنبه 12 شهریورماه سال 1392 23:43
فکر میکردم دوستت که داشته باشم گره کور زندگی شل میشود خوشبختی سرش به سنگ میخورد بهشت را میگذارد برای خدایی که عشق را تبعید کرد و برمیگردد میخواستم با هر چرخ این زمین گرد هی ببوسمت ببوسمت ببوسمت میخواستم بخوانم چرخ چرخ عباسی ... و خوشبختی مرا بندازد توی آغوشت اما نشد که نشد که نشد حالا هر لحظه گره دو دست از درون روی...
-
یک جنگجو که نجنگید
سهشنبه 12 شهریورماه سال 1392 23:29
این روزها این گونه ام : فرهاد واره ای که تیشه خود را گم کرده است آغاز انهدام چنین است این گونه بود آغاز انقراض سلسله ی مردان! یاران! وقتی صدای حادثه خوابید بر سنگ گور من بنویسید : یک جنگجو که نجنگید اما ... ، شکست خورد . "نصرت رحمانی"
-
من صبورم اما...
سهشنبه 12 شهریورماه سال 1392 23:24
من صبورم اما به خدا دست خودم نیست اگرمی رنجم یا اگر شادی زیبای تو را به غم غربت چشمان خودم میبندم من صبورم اما چه قدَر با همه ی عاشقی ام محزونم و به یاد همه ی خاطره های گل سرخ مثل یک شبنم افتاده ز غم مغمومم من صبورم اما بی دلیل از قفس کهنه ی شب می ترسم بی دلیل از همه ی تیرگی رنگ غروب و چراغی که تو را از شب متروک دلم...
-
سالگرد رحلت مادر عزیزم
یکشنبه 10 شهریورماه سال 1392 23:24
سلام. فردا ضمن شهادت امام جعفر صادق(ع) سالگرد رحلت مادر عزیزم میباشد.خداوند ارواح پاک همه مادران را با فاطمه زهرا(س) محشور فرماید. به همین منظور با عرض پوزش از همه دوستان فردا هیچ پستی نخواهم گذاشت. مادر بهشت من همه آغوش گرم تست گوئی سرم هنوز به بالین نرم تست مادرحیات با تو بهشت است و خرّم است ور بی تو بود هر دو جهانش...
-
زندگینامه امام جعفر صادق (ع)
یکشنبه 10 شهریورماه سال 1392 23:14
با سلام حضور دوستان گرامی فردا مصادف با شهادت امام ششم جعفر صادق(ع) میباشد.ضمن عرض تسلیت فرازی از زندگینامه آن امام همام را جهت تبرک تقدیم میکنم . التماس دعا زندگینامه امام جعفر صادق (ع) دراهل بیت ۱٫ امام صادق ( ع ) حضرت امام جعفر صادق علیه السلام رئیس مذهب جعفرى ( شیعه ) در روز ۱۷ربیع الاول سال ۸۳...
-
تا جنون فاصله ای نیست
یکشنبه 10 شهریورماه سال 1392 00:11
تو چه دانی که پس هر نگه ساده ی من چه جنونی ، چه نیازی ، چه غمی ست ؟ یا نگاه تو ، که پر عصمت و ناز بر من افتد ، چه عذاب و ستمی ست دردم این نیست ولی دردم این است که من بی تو دگر از جهان دورم و بی خویشتنم پوپکم ! آهوکم تا جنون فاصله ای نیست از اینجا که منم "مهدی اخوان ثالث"
-
یک روزی که خوشحال تر بودم
یکشنبه 10 شهریورماه سال 1392 00:08
نذر کرده ام یک روزی که خوشحال تر بودم بیایم و بنویسم که زندگی را باید با لذت خورد که ضربه های روی سر را باید آرام بوسید و بعد لبخند زد و دوباره با شوق راه افتاد یک روزی که خوشحال تر بودم می آیم و می نویسم که این نیز بگذرد مثل همیشه که همه چیز گذشته است و آب از آسیاب و طبل طوفان از نوا افتاده است یک روزی که خوشحال تر...
-
حقوق بشر
شنبه 9 شهریورماه سال 1392 23:54
تمام اصلهای حقوق بشر را خواندم و جای یک اصل را خالی یافتم و اصل دیگری را به آن افزودم عزیز من اصل سی و یکم : هرانسانی حق دارد هر کسی را که میخواهد دوست داشته باشد. "پابلو نرودا"
-
روح سردرگم من
شنبه 9 شهریورماه سال 1392 23:42
روح سردرگم من بوی جنگل دارد و نگاه تو در آن آتشی میکارد چشم تو پنجرهی مرموزیست کاش میدانستم پشت این پنجره کیست کاش میدانستم چه کسی در تو اقامت دارد کاش آتشی بودی و میسوزاندی علف هرزهی تردیدم را چشمهای بودی و میرویاندی دانهی خفتهی امیدم را "عباس صفاری "
-
بهای آمدنت
پنجشنبه 7 شهریورماه سال 1392 00:31
اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است دنیا برای از تو نوشتن مرا کم است اکسیر من نه این که مرا شعر تازه نیست من از تو می نویسم و این کیمیا کم است سرشارم از خیال ولی این کفاف نیست درشعر من حقیقت یک ماجرا کم است تا این غرل شبیه غزل های من شود چیزی شبیه عطر حضور شما کم است گاهی ترا کنار خود احساس می کنم اما چقدر دل خوشی خواب...
-
پرواز را به خاطر بسپار
پنجشنبه 7 شهریورماه سال 1392 00:08
دلم گرفته است دلم گرفته است و انگشتانم را بر پوست کشیده شب میکشم چراغهای رابطه تاریکند چراغهای رابطه تاریکند کسی مرا به میهمانی گنجشک ها نخواهد برد پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردنی ست...... "فروغ فرخزاد" با تشکر از مائده خانم عزیز برای ارسال این شعر زیبای زنده یاد فروغ فرخزاد http://basijpnp.blogfa.com
-
اسم تو
پنجشنبه 7 شهریورماه سال 1392 00:02
دلم میخواست بین شبها و روزهات بین دستها و نفسهات بین بوسها و لبهات چنان سرگردان شوم که نفهمم دنیا کدام طرف میچرخد چرا میچرخد نارنجی! دلم میخواست بین خندهها و موهات اسم تو را صدا کنم و وقتی گفتی جانم جانم را از نبودنت نجات دهم با یک نگاه. "عباس معروفی"
-
شعر های من
چهارشنبه 6 شهریورماه سال 1392 23:59
یکی شعرهایِ مرا برایت میخواند و تو خواهی فهمید هرگز برای بازگشت برایِ دوست داشتن برایِ دوباره عاشق شدن دیر نیست برمی گردی و یکی از شعرهای مرا برایش می خوانی
-
رفتن
چهارشنبه 6 شهریورماه سال 1392 23:55
اشتباه میکنند بعضیها که اشتباه نمیکنند! باید راه افتاد، مثل رودها که بعضی به دریا میرسند بعضی هم به دریا نمیرسند. رفتن هیچ ربطی به رسیدن ندارد! " سید علی صالحی"
-
با من راه بیا
چهارشنبه 6 شهریورماه سال 1392 23:52
راهها به تو ختم میشوند بیراهها به من! با من راه بیا بیراه نمیگویم! دیر که راه بیفتی دیگر هیچ سنگی پای تو را نخواهد دید! " نسترن وثوقی"
-
تو را می خواهم
یکشنبه 3 شهریورماه سال 1392 00:01
خوشبختی تعریف های گونه گون دارد به تعداد آدم های دنیا عمر من یکی به خوشبختی قد نمی دهد گل قشنگم ! ... می دانم در انتظار تو فرو می شکند و تو خوب می دانی که من خوشبختی نمی خواهم تو را می خواهم . "عباس معروفی"
-
جدی جدی عاشق می شوم
شنبه 2 شهریورماه سال 1392 23:59
بچه هاشوخی شوخی به گنجشکها سنگ می زنند وگنجشکها جدی جدی میمیرند آدم ها شوخی شوخی زخم می زنند.... و قلبها جدی جدی می شکنند.... شوخی شوخی لبخند می زنی و من جدی جدی عاشق می شوم
-
عشق را دفتری نیست
شنبه 2 شهریورماه سال 1392 23:56
آموزگار نیستم تا عشق را به تو بیاموزم ماهیان نیازی به آموزگار ندارند تا شنا کنند پرندگان نیز ، آموزگاری نمی خواهند تا به پرواز در آیند شنا کن به تنهایی پرواز کن به تنهایی عشق را دفتری نیست بزرگترین عاشقان دنیا خواندن نمی دانستند "نزار قبانی"
-
دوستم داشته باش … و بگو
جمعه 1 شهریورماه سال 1392 00:00
دوستم داشتهباش … و نپرس چگونه و در شرم درنگ نکن و تن به ترس نده بیشِکوه دوستم داشتهباش نیام ، گلایه دارد که به پیشوازِ شمشیر میرود دریا و بندرم باش وطنم وَ تبعیدگاهم آرامش و توفانم باش نرمی و تُندیام … دوستم داشتهباش … به هزاران هزار شیوه و چون تابستان مکرر نشو بیزارم از تابستان دوستم داشته باش … و بگو که...
-
به آرامی آغاز به مردن میکنی
پنجشنبه 31 مردادماه سال 1392 23:13
به آرامی آغاز به مردن میکنی اگر سفر نکنی اگر کتاب نخوانی اگر به اصوات زندگی گوش فرا ندهی اگر از خودت قدر دانی نکنی به ارامی اغاز به مردن میکنی اگر برده عادات خود شوی اگر همیشه از یک راه تکراری بروی زمانی که با خود، باوری را بکشی وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند به ارامی اغاز به مردن میکنی اگر روزمرگی را تغییر ندهی...
-
تــــرانــه ای ز تـــو
چهارشنبه 30 مردادماه سال 1392 23:29
شـب بـا حــدیث یــاد تـــو آغـــاز مـــی شـــود زخـمــی نـهـفته در دل مـــن بـــاز مــی شـــود در شـهر غـم گـرفـته ی خــامــوش و بی صـدا تـنها صـدای هـق هـق ِ مـن ســاز مـی شـــود در من کســی به زمــزمه ها دل ســپرده اسـت وقــتی تــــرانــه ای ز تـــو آواز مـــی شــــود بـا این همــه جنازه ی خوشـبــخت بـی دلیــل...
-
چشمانت
چهارشنبه 30 مردادماه سال 1392 23:24
چشمانت کارناوال آتش بازیست ! یک روز در هر سال برای تماشایش می روم و باقی روزهایم را وقف خاموش کردن آتشی می کنم که زیر پوستم شعله می کشد ! "نزار قبانی"
-
من به آمدنت معتادم
چهارشنبه 30 مردادماه سال 1392 23:19
بی آن که بوی تو را بشنوم ریشه های سیاهم در تاریکی بیدار می شوند فریاد می زنند: بهار ، بهار شاخه های درختم من به آمدنت معتادم . "محمد شمس لنگرودی"
-
خلوتش بهشتی است
چهارشنبه 30 مردادماه سال 1392 23:13
و خلوتش بهشتی است که خداوندانش به تسلیم سر فرود آوردهاند در عظمتی که خلأش رمز زیستن است و تنفس خانهاش طراوتی دارد از عشق و آفتاب و سعادت و آغوشش جزیره تابناکی است که رویاهای زمستانیام در آن جا میگیرند
-
دست های تو
چهارشنبه 30 مردادماه سال 1392 23:04
دست های تو تصمیم بود باید می گرفتم و دور می شدم. "شمس لنگرودی"
-
ﮐﺠﺎ ﺑﺮﺩﯼ ﺩﻝ ﺑﯽ ﺻﺎﺣﺐ ﻣﺮﺍ
سهشنبه 29 مردادماه سال 1392 00:01
ﺍﺯ ﺳﯿﺎﺭﻩ ﺍﯼ ﺩﻭﺭ ﺩﻭﺭ ﺩﻭﺭ ﺑﺎ ﺗﻮ ﺣﺮﻑ ﻣﯽ ﺯﻧﻢ ﮐﺠﺎ ﺑﺮﺩﯼ ﺩﻝ ﺑﯽ ﺻﺎﺣﺐ ﻣﺮﺍ "شهاب مقربین"
-
عاقلانه است که فراموشت کنم ؟
دوشنبه 28 مردادماه سال 1392 23:58
نمى دانم چه کار باید کنم ؟ آیا باید از سرنوشتى که تو را در پیش پایم قرار داد قدردانى کنم ؟ همان سرنوشتى که باعث شد در چشمهایت آب شوم همان چشمهایى که مرا در دریائى بی قرار غرق و سیماى تو را بر چهره ام حک کرد آن گونه که همه تو را در چشمهایم پیدا می کنند ! و حروف نام تو را در قلبم جای داد و عشق تو را در خونم جارى کرد ....
-
بر نگرد
دوشنبه 28 مردادماه سال 1392 23:52
برنگرد! که بر نمی گردی تو هیچ وقت نمی خواهم داشته باشمت, نترس فقط بیا… در خزان خواسته هایم کمی قدم بزن تا ببینمت دلم برای راه رفتنت تنگ شده است