-
روزی که تو بیایی
پنجشنبه 25 مهرماه سال 1392 20:51
روزی ما دوباره کبوترهایمان را پیدا خواهیم کرد و مهربانی دست زیبائی را خواهد گرفت روزی که کمترین سرود بوسه است و هر انسان برای هر انسان برادری ست روزی که معنای هر سخن دوست داشتن است تا تو به خاطر آخرین حرف دنبال سخن نگردی روزی که آهنگ هر حرف، زندگی ست تا من به خاطر آخرین شعر رنج جست و جوی قافیه نبرم روزی که هر لب ترانه...
-
عاشقانهترین شعرم
پنجشنبه 25 مهرماه سال 1392 20:39
یک شبِ مهتاب مردمانِ زیادی سازهایشان را بر میدارند زیباترین آهنگها را مینوازند تا من عاشقانهترین شعرم را برایت بخوانم تا تو مستِ عطرِ شب بو ها، تا تو عاشق یک دسته گلِ یاس شوی و تو خواهی دید که تمامِ دنیا بیدار مانده است تا به آغوشم بیایی و من دیوانه وار بگویم "دوستت دارم" "نیکی فیروزکوهی"
-
اکنون که مال منی
چهارشنبه 24 مهرماه سال 1392 00:08
اکنون که مال منی رویاهایت را تنگاتنگ رویاهایم بخوابان و به عشق و رنج و کار بگو که اکنون همه باید بخوابند به عشق بگو که دیگر هیچ کسی جز تو نمی تواند در رویاهایم بگنجد "پابلو نرودا "
-
آمدنت را تماشا می کنم
چهارشنبه 24 مهرماه سال 1392 00:05
شعرهای من چشم دارند حتی چشم های شعرم را که می بندم تو بر کلماتم راه می افتی و می رقصی خواب هم که باشم صدای تق تق کفش هات در سرسرای خوابم می پیچد کور که نیستم گل قشنگم آمدنت را تماشا می کنم و این لبخند برای توست "عباس معروفی"
-
خارهای یک کاکتوس
سهشنبه 23 مهرماه سال 1392 23:56
نه همیشه برای عاشق شدن بهدنبال باران و بهار و بابونه نباش گاهی در انتهای خارهای یک کاکتوس به غنچهای میرسی که ماه را بر لبانت مینشاند . "گروس عبدالملکیان"
-
رویای مردی مرده
سهشنبه 23 مهرماه سال 1392 23:51
کسی مدام به در می کوید اینجا رویای مردی مرده زندگی می کند و رویاها در را به روی کسی باز نمی کنند "شهاب مقربین "
-
به من هرگز نگو دوستت دارم
سهشنبه 23 مهرماه سال 1392 23:47
به من هرگز نگو دوستت دارم گوشم از تکرارِ لفظِ این نخ نماترین جمله ی تاریخ پر است چشمهایت به تنهایی برای گفتنِ تمام آنچه در قلب توست کافیست در چشمهای تو فریادیست آن هنگام که " دوستت دارم " را با بغضی بی اختیار در برابرم معنا می کنی دوستت دارم را نگو با سکوتِ معصومانه ی نگاهت ، فریاد کن چشمها دروغ نمی گویند...
-
باور کن
سهشنبه 23 مهرماه سال 1392 23:39
باور کن امشب پرده تمام پنجـره ها را کشیـده ام می خواهم بنشینم و یک دل سیـر برایت گـریه کنم این هم از فوایـد مخصوص فلات ماسـت که دل شـاعرانـش تنـها با گوارشِ گریه سیـر می شـود "یغمـا گلرویی"
-
در پاییز یافتمت
سهشنبه 23 مهرماه سال 1392 23:35
بهار به بهار در معبر اردیبهشت سراغت را از بنفشه های وحشی گرفتم و میان شکوفه های نارنج در جستجویت بودم در پاییز یافتمت تنها شکوفه جهان که در پاییز روییدی "سید علی صالحی"
-
درس سحر
شنبه 20 مهرماه سال 1392 23:37
سلام خدمت دوستان خوبم، امروز روز گرامیداشت حافظ بود به همین منظور پنج شعر از غزلیات لسان الغیب شیرازی را جهت میمنت وتبرک به شما خوبان وهمراهان همیشگی ام تقدیم میکنم. امیدوارم از خوندنشون لذت ببرید. ما درس سحر در ره میخانه نهادیم محصول دعا در ره جانانه نهادیم در خرمن صد زاهد عاقل زند آتش این داغ که ما بر دل دیوانه...
-
تویی یوسف ثانی
شنبه 20 مهرماه سال 1392 23:24
گفتند خلایق که تویی یوسف ثانی چون نیک بدیدم به حقیقت به از آنی شیرین تر از آنی به شکرخنده که گویم ای خسرو خوبان که تو شیرین زمانی تشبیه دهانت نتوان کرد به غنچه هرگز نبود غنچه بدین تنگ دهانی صد بار بگفتی که دهم زان دهنت کام چون سوسن آزاده چرا جمله زبانی گویی بدهم کامت و جانت بستانم ترسم ندهی کامم و جانم بستانی چشم تو...
-
مسلمانان مرا وقتی دلی بود
شنبه 20 مهرماه سال 1392 23:18
مسلمانان مرا وقتی دلی بود که با وی گفتمی گر مشکلی بود به گردابی چو می افتادم از غم به تدبیرش امید ساحلی بود دلی همدرد و یاری مصلحت بین که استظهار هر اهل دلی بود ز من ضایع شد اندر کوی جانان چه دامنگیر یا رب منزلی بود هنر بی عیب حرمان نیست لیکن ز من محرومتر کی سائلی بود بر این جان پریشان رحمت آرید که وقتی کاردانی کاملی...
-
زلف بر باد مده تا ندهى بر بادم
شنبه 20 مهرماه سال 1392 23:13
زلف بر باد مده تا ندهى بر بادم ناز بنیاد مکن تا نکنى بنیادم مى مخور با همه کس تا نخورم خون جگر سر مکش تا نکشد سر به فلک فریادم زلف را حلقه مکن تا نکنى در بندم طره را تاب مده تا ندهى بر بادم یار بیگانه مشو تا نبرى از خویشم غم اغیار مخور تا نکنى ناشادم رخ برافروز که فارغ کنى از برگ گلم قد برافراز که از سرو کنى آزادم شمع...
-
دیریست که دلدار پیامی نفرستاد
شنبه 20 مهرماه سال 1392 23:06
دیریست که دلدار پیامی نفرستاد ننوشت سلامی و کلامی نفرستاد صد نامه فرستادم و آن شاه سواران پیکی ندوانید و سلامی نفرستاد سوی من وحشی صفت عقل رمیده آهو روشی کبک خرامی نفرستاد دانست که خواهدشدنم مرغ دل ازدست وز آن خط چون سلسه وامی نفرستاد فریاد که آن ساقی شکر لب سرمست دانست که مخمورم و جامی نفرستاد چندان که زدم لاف کرامات...
-
من به این رُباط آمدهام
سهشنبه 16 مهرماه سال 1392 14:07
(برای امروز "16 مهر" روز تولدم) از تو با عطرها وُ آینهها از تو با خنیاگران دوره گَرد از تو با بلوغِ پسکوچهها از تو با تنهاییِ انسان از تو با تمام نفسهای خویش سخن خواهم گفت! تو را به جهان معرفی خواهم کرد تا تمام دیوارها فروریزند و عشق بر خرابههای تباهی مستانه بگذرد! رسالت دیگری در...
-
دست هایم را می بینی ؟
سهشنبه 16 مهرماه سال 1392 14:03
دست هایم را می بینی ؟ آن ها زمین را پیموده اند خاک و سنگ را جدا کرده اند جنگ و صلح را بنا کرده اند فاصله ها را از دریاها و رودخانه ها برگرفته اند و باز آن گاه که بر تن تو می گذرند محبوب کوچکم دانه گندمم ، پرستویم نمی توانند تو را در برگیرند از تاب و توان افتاده در پی کبوترانی توامان اند که در سینه ات می آرمند یا پرواز...
-
وقتی نیستی
سهشنبه 16 مهرماه سال 1392 13:50
وقتی نیستی در شهرها در خیابانها دنبالت می گردم گل قشنگم و هر تکه ات را در زنی می یابم همه ی نام ها تویی همه ی چهره ها تویی تمام صداها از توست دیروز چشم هایت را در قطاری دیدم که نگاهم کرد و گذشت امروز حوله بر تن در راهرو ایستاده بودی با موهای خیس و همان خنده ها فردا لب هات را پیدا می کنم شاید هم دست هات مثل تکه های...
-
آرزوی من
سهشنبه 16 مهرماه سال 1392 13:46
برای تو و خویش چشمانی آرزو می کنم که چراغ ها و نشانه ها را در ظلماتمان ببیند گوشی که صداها و شناسه ها را در بیهوشیمان بشنود برای تو و خویش روحی که این همه را در خود گیرد و بپذیرد و زبانی که در صداقت خود ما را از خاموشی خویش بیرون کشد و بگذارد از آن چیزها که در بندمان کشیده است سخن بگوییم . " مارگوت بیکل | ترجمۀ...
-
فال نخواندهی تو منم
سهشنبه 16 مهرماه سال 1392 13:37
فالمان هرچه باشد، باشد ... حالمان را دریاب ! خیالکن حافظ را گشودهای و میخوانی : « مژده ای دل که مسیحا نفسی میآید » یا « قتل این خسته به شمشیر تو تقدیر نبود » چه فرق ؟ فال نخواندهی تو منم ! "محمدعلی بهمنی"
-
با چشم هایت حرف دارم
سهشنبه 16 مهرماه سال 1392 13:27
با چشم هایت حرف دارم می خواهم ناگفته های بسیاری را برایت بگویم از بهار، از بغض های نبودنت، از نامه های چشمانم...که همیشه بی جواب ماند باور نمی کنی!؟ تمام این روزها با لبخندت آفتابی بود اما دلتنگی آغوشت... رهایم نمی کند، به راستی... عشق بزرگترین آرامش جهان است. " سید علی صالحی "
-
گوشی را بردار
سهشنبه 16 مهرماه سال 1392 13:23
گوشی را بردار دارد دلم زنگ میزند از آهن نیست اما ... در هوای تو خیس از بارانی که میدانی از آسمان ِ کجا باریدهاست دارد زنگ میزند گوش کن چگونه از همیشه بلندتر مانند طنینِ یک فریاد صدای زنگ پیچیده در اتاقت دلم دارد زنگ میزند گوشی را بردار "شهاب مقربین"
-
تکیه بر هیچ
سهشنبه 16 مهرماه سال 1392 13:14
به شاخ و برگم اعتماد نکن ، تکیه بر هیچ می زنی ! من ؛ درخت خوش باوری که به بهار دل بسته بودم ، اما به موریانه ها ، باختم ... "کامران رسول زاده"
-
نمیتوانم پنهان کنم
چهارشنبه 10 مهرماه سال 1392 22:16
نمیتوانم سانسور کنم پروانهای را که در خون ام شنا میکند نمیتوانم ممنوع کنم سایبانِ یاسمنی را که از شانههام میرود بالا نمیتوانم پنهان کنم عاشقانهای را زیرِ پیراهنام که نهفتن اش یعنی انفجارِ من پس چگونه در میدانهای شهر فریاد بر نیاورم: دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم پس چگونه میتوانم خورشید را در گنجهها نگه...
-
پادشاه فصلها ، پاییز
چهارشنبه 10 مهرماه سال 1392 22:12
آسمانش را گرفته تنگ در آغوش ابر ؛ با آن پوستین سرد نمناکش باغ بیبرگی ، روز و شب تنهاست ، با سکوت پاک غمناکش ساز او باران ، سرودش باد جامهاش شولای عریانیست ور جز اینش جامهای باید ، بافته بس شعله ی زر تارِ پودش باد گو بروید ، یا نروید ، هرچه در هرجا که خواهد ، یا نمیخواهد باغبان و رهگذاری نیست باغ نومیدان ؛ چشم در...
-
ما را می گردند
چهارشنبه 10 مهرماه سال 1392 21:48
ما را می گردند می گویند همراه خود چه دارید؟ ما فقط رویاهایمان را با خود اورده ایم... پنهان نمی کنیم چمدان های ما سنگین است اما فقط رویاهایمان را با خود اورده ایم... " سید علی صالحی"
-
شرمنده توام
چهارشنبه 10 مهرماه سال 1392 21:41
این ابرها را من در قاب پنچره نگذاشته ام که بردارم. اگر آفتاب نمی تابد تقصیر من نیست با این همه شرمنده توام خانه ام در مرز خواب و بیداری ست زیر پلک کابوس ها مرا ببخش اگر دوستت دارم و کاری از دستم بر نمی آید. "رسول یونان"
-
خبر نداری
چهارشنبه 10 مهرماه سال 1392 21:38
عادت کردهام فاصلهها را با ثانیهها اندازه بگیرم . گاهی هوای دلخوشی چه سنگین می شود ! عادت کردهام چشمانم را به روی انتظار ببندم . خبر نداری ، آنقدر آبستن حادثه شدهام که هر آن می ترسم اتفاقی بیفتد ، بی آنکه دستهایم در دستهای تو باشد . می ترسم لحظهای که از شوق تو مدهوش می شوم ، هنوز بین نگاه ما چند ثانیهای فاصله...
-
نسل بوسه های ممنوع
چهارشنبه 10 مهرماه سال 1392 21:26
ما ، نسل بوسه های ممنوع بودیم عشق را میان لبهای هم ، پنهان کردیم تا نمیرد بعد از ما شما ، نسل آزادی بوسه در خیابان خواهید بود عشق را با لبهایتان فریاد بزنید تا زندگی کند "افشین یدالهی"
-
گفتی : هستم گفتم : نیستی
پنجشنبه 4 مهرماه سال 1392 16:24
گفتـــــی دوستت دارم و رفتی من حیرت کردم از دور سایه هایی غریب می آمد از جنــــس دلتنگی و اندوه و غربت و تنهایی و شاید عشق با خود گفتم هرگز دوستت نخواهم داشت گفتم عشق را نمـــــی خواهم ترسیدم و گــــــریختم رفتم تا پایان هرچه که بود و گم شدم و این ها پیش از قصه ی لبخند تو بود جـــــای خلوتی بود وسط نیستی گفتی : هستم...
-
شایعه ها زیباست
پنجشنبه 4 مهرماه سال 1392 16:20
از حرفهایی که پشت سر من و تو زده می شود ناراحت نمی شوم بلکه برعکس تمام پنجره های خانه ام را به روی این شایعه ها باز می کنم روی دستم برایشان دانه ی گندم می ریزم اجازه می دهم روی دامنم بازی کنند زیرا شایعه های عاشقی در کشورم مثل گنجشگها زیباست و من از کشتن گنجشکان بیزارم "سعاد الصباح"