-
عکسهای محرم(2)
جمعه 17 آبانماه سال 1392 12:26
برای دیدن بقیه عکسها به ادامه مطلب مراجعه کتید والپیپرهای محرم گالری والپیپرهای محرم, والپیپرهای مناسبتی محرم دانلود عکس های محرم ,گالری عکس های محرم والپیپرهای محرم برای پس زمینه ویندوز ,والپیپرهای محرم برای دسکتاپ عکس های محرم برای بکگراند ویندوز والپیپرهای با کیفیت از محرم, پس زمینه های با کیفیت از محرم والپیپرهای...
-
عکسهای محرم(1)
جمعه 17 آبانماه سال 1392 12:20
برای دیدن بقیه عکسها به ادامه مطلب مراجعه فرمایید. والپیپرهای باکیفیت محرم والپیپرهای محرم محرم ,عکس محرم عکس های محرم, والپیپر محرم ,والپیپرهای محرم تصویر محرم, تصاویر محرم والپیپرهای محرم عکس جدید محرم ,والپیپر جدید محرم والپیپر محرم والپیپرهای جدید از محرم ,والپیپرهایی بمناسبت محرم والپیپرهای با کیفیت از محرم, پس...
-
عشق فقط عشق حسین
جمعه 17 آبانماه سال 1392 12:01
عشق فقط عشق حسین
-
روز اول محرم
جمعه 17 آبانماه سال 1392 11:55
روز اول محرم، اولین روز از ماه سال جدید قمری است. مردم عرب در ماههایی از سال جنگ را حرام میدانستند، که از جمله آن ماه محرم است، ولی این امت در سال 61 هجری قمری احترام این ماه را از بین بردند و حرمت پیامبر صلی الله علیه واله را رعایت نکردند. خون ریختند، هتک حرمت کرده و فرزندان و زنان را اسیر کردند و واقعه کربلا را...
-
تو آرزوی بلندی
شنبه 11 آبانماه سال 1392 22:26
تو کیستی، که من اینگونه بی تو بی تابم؟ شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم. تو چیستی، که من از موج هر تبسم تو بسان قایق، سرگشته، روی گردابم! تو در کدام سحر، بر کدام اسب سپید؟ تو را کدام خدا؟ تو از کدام جهان؟ تو در کدام کرانه، تو از کدام صدف؟ تو در کدام چمن، همره کدام نسیم؟ تو از کدام سبو؟ من از کجا سر راه تو آمدم ناگاه! چه...
-
حسرت دیدار تو
شنبه 11 آبانماه سال 1392 22:21
همیشه منتظرت هستم خیال می کنم پشت در ایستاده ای و در میزنی اینقدر این در کهنه را باز و بسته کرده ام که لولایش شکسته است لولای شکسته در را عوض میکنم انگار کسی در میزند در را باز می کنم و در خیالم تو را می بینم که پشت در ایستاده ای می گویم : بانو خوش آمدی ولی تو نیستی پشت در تنهاییست در را می بندم و باز دوباره باز میکنم...
-
آخرین آغوش
شنبه 11 آبانماه سال 1392 22:14
آیا من استراحت جاویدان خود را شروع خواهم کرد و از بندگی ستاره های نحس بیرون خواهم آمد ؟ چشمان آخرین نگاهتان را بکنید دستان آخرین آغوش را تجربه کنید و لب ها دریچه های تنفس با یک بوسه بسته شوید یک معامله بدون تاریخ برای مرگ جاذب "شکسپیر"
-
بی من اگر گام برداری بر زمین
شنبه 11 آبانماه سال 1392 22:06
اگر پایت دوباره بلغزد قطع خواهد شد . اگر دستت تو را به راهی دیگر رهنمون شود ـ خواهد پوسید . اگر زندگی ات را از من بگیری خواهی مرد ! حتی اگر زنده باشی ... ! چون سایه و یا مرگ خواهی بود ... بی من اگر گام برداری بر زمین ! "پابلو نرودا"
-
چرا از مرگ می ترسید
شنبه 11 آبانماه سال 1392 21:55
چرا از مرگ می ترسید چرا زین خواب جان آرام شیرین روی گردانید چرا آغوش گرم مرگ را افسانه می دانید مپندارید بوم نا امیدی باز به بام خاطر من می کند پرواز مپندارید جام جانم از اندوه لبریز است مگویید این سخن تلخ و غم انگیز است... بهشت جاودان آن جاست جهان آنجا و جان آنجاست... نه فریادی نه آهنگی نه آوایی نه دیروزی نه امروزی...
-
تو بمان
سهشنبه 7 آبانماه سال 1392 22:15
صبر کن عشق توتفسیر شود، بعد برو یا دل از ماندن تو سیر شود، بعدبرو خواب دیدی که دلم دست بدامان تو شد تو بمان خواب توتعبیر شود، بعد برو لحظه ای باد تو را خواند که با او بروی تو بمان تا به یقین دیر شود، بعد برو صبر کن عشق زمینگیر شود، بعد برو یا دل ازدیده ی تو سیر شود، بعد برو تو اگرکوچ کنی بغض خدا می شکند تو بمان گریه...
-
موهایت دفتر خاطرات ماست
سهشنبه 7 آبانماه سال 1392 00:13
هر چه موهایت بلندتر عمر من بلندتر است گیسوان آشفته روی شانه هایت تابلویی از سیاه قلم و مرکب چینی و پرهای چلچله هاست که به آن دعاهایی از اسماء الهی می بندم می دانی چرا در نوازش و پرستش موهایت جاودانه می شوم ؟ چون قصه ی عشق ما از اولین تا آخرین سطر درآن نقش بسته است موهایت دفتر خاطرات ماست پس نگذار کسی آن را بدزدد...
-
دیگر پَر پرواز ندارم
دوشنبه 6 آبانماه سال 1392 23:58
می بینی ! دیگر پَر پرواز ندارم درمیان فوج قوها... عزیز من!... شاعر شعر عاشقانه ، باید مرد باشد وگرنه ،همه چیزی باژگونه خواهد بود تا جدایی سربرسد باغ دیگر باغ نخواهدبود ، خانه دیگر خانه ودیدار دیگر دیدار... "آنا آخماتوا" برگرفته ازکتاب :خاطره ای در درونم است
-
فرصت برای گریستن
دوشنبه 6 آبانماه سال 1392 23:34
کمی صبر کن حوصله کن پایان کتاب را با هم خواهیم خواند. حالا بخواب تا فردا صبح فرصت برای گریستن بر این روزگار بسیار است! "سید علی صالحی"
-
آرامش عمیقِ سنگ
دوشنبه 6 آبانماه سال 1392 23:31
برای من دوست داشتن آخرین دلیلِ دانایی است اما هوا همیشه آفتابی نیست عشق همیشه علامتِ رستگاری نیست و من گاهی مجبورم به آرامش عمیقِ سنگ حسادت کنم چقدر خیالش آسوده است چقدر تحمل سکوتش طولانی ست چقدر ... "سید علی صالحی"
-
دورتر از یک نفس نرو
یکشنبه 5 آبانماه سال 1392 00:42
آب؟ بگو آب و من روی تنت باران ببوسم برو ! هرجا که میخواهی برو اما دورتر از یک نفس نرو آتش؟ بگو آتش و من کف دستهام را روی پوستت شعله ور کنم کلمات را مثل گلبرگ زیر پای تو میریزم که راه گم نکنی و بر کاغذم بمانی رحم؟ تو بگو رحم کن من خدا را بین نفسهای تو به التماس میاندازم یاس به نخ میکشم کلمات را به گردن تو...
-
جدائی
یکشنبه 5 آبانماه سال 1392 00:32
تاریک است و گس سهم خود را از آن میپذیرم ، تو چرا گریه میکنی ؟ دستم را در دست خود بگیر و بگو که در یادم خواهی بود قول بده سری به خوابهایم بزنی من و تو چون دو کوه ، دور از هم جدا از هم نه توان حرکتی نه امید دیداری آرزویم اما این است که عشق خود را با ستارههای نیمه شبان به سویم بفرستی "آنا آخماتووا" کتاب :...
-
کجا هستی ای یار من
یکشنبه 5 آبانماه سال 1392 00:13
اینک تو کجا هستی ای یار من آیا به مانند نسیم شب زنده داری میکنی ؟ آیا ناله و فریاد دریاها را میشنوی ؟ و آیا به ضعف و خواری من مینگری ؟ و از شکیباییام آگاهی ؟ کجا هستی ای زندگی من اینک تاریکی مرا در آغوش گرفت و اندوه بر من غلبه یافت در هوا لبخند بزن تا زنده شوم کجا هستی ای عشق من ؟ آه چقدر عشق بزرگ است و من چقدر...
-
اگر نتوانم با تو
یکشنبه 5 آبانماه سال 1392 00:07
اگر نتوانم با تو قهوه بنوشم پس قهوه خانه ها به چه درد می خورند ؟ اگر نتوانم با تو بی آنکه هدفی داشته باشیم راه بروم پس خیابانها به چه درد می خورند ؟ اگر نتوانم نام تو را بی آنکه بترسم مزمزه کنم پس زبانها به چه درد می خورند ؟ اگر نتوانم فریاد بزنم دوستت دارم پس دهانم به چه درد می خورد ؟ "سعاد الصباح" متر جم :...
-
لطفاً دوستم نداشته باش
یکشنبه 5 آبانماه سال 1392 00:01
برای اینکه دوستم داشته باشی هر کاری بگویی می کنم قیافه ام را عوض می کنم همان شکلی می شوم که تو می خواهی اخلاقم را عوض می کنم همان طوری می شوم که تو می خواهی حتی صدایم را عوض می کنم همان حرفهایی را می زنم که تو می خواهی اصلاً اسمم را هم عوض می کنم هر اسمی که می خواهی روی من بگذار خب حالا دوستم داری ؟ نه ، صبر کن لطفاً...
-
در پی نشانی از توام
شنبه 4 آبانماه سال 1392 23:56
در پی نشانی از توام نشانی ساده میان این رود مواج که هزاران زن ، از آن درگذرند نشانی از چشمانت آنگاه که خجالت می کشند وقتی که نور را حتی از خود عبور می دهند ناخن هایت ، عموزاده های گیلاس اند و من گاه در این اندیشه ام که کاش می شد خراشم می دادند وقتی که تو را می بوسیدم در پی نشانی از توام اما هیچ کس به آهنگ تو نیست یا...
-
باز نمی گردی ، می دانم
شنبه 4 آبانماه سال 1392 23:52
دلم به بوی تو آغشته است سپیده دمان کلمات سرگردان برمی خیزند و خواب آلوده دهان مرا می جویند تا از تو سخن بگویم . کجای جهان رفته ای ؟ نشان قدمهایت چون دان پرندگان همه سویی ریخته است . باز نمی گردی ، می دانم و شعر چون گنجشک بخارآلودی بر بام زمستانی به پاره یخی بدل خواهد شد . "شمس لنگرودی"
-
،عیدالله الاکبر عید غدیرخم،
چهارشنبه 1 آبانماه سال 1392 19:53
با عرض تبریک وتهنیت بمناسبت عید سعید غدیر،عید امامت و ولایت ،عیدالله الاکبر عید غدیرخم، متن خطابه غدیر را جهت میمنت وتبرک هدیه شما دوستان میکنم واز همه التماس دعا دارم. بسم الله الرحمن الرحیم 1- حمد و ثنای الهی ستایش خداوندی را که در یگانگی، والا و در بی همتایی، نزدیک و در اقتدار شکوهمند، و در ارکان خود بسی بزرگ است....
-
عشق دو خط موازی
یکشنبه 28 مهرماه سال 1392 23:44
به تو تکیه کردهام و از درخت تنت شاخههای مهربانی مرا دربر گرفتهاند مباد که به تو اعتماد کنم آنگاه که دستانم را فشردی ترسیدم مبادا که انگشتام را بدزدی و چون بر دهانم بوسه زدی دندانهایم را شمردم! گواهی می دهم بر ترسهایم دوستت می دارم اما خوش ندارم که مرا دربند کنی بدانسان که رود خوش ندارد در نقطهای واحد، از بسترش...
-
سوالی از مترسک
یکشنبه 28 مهرماه سال 1392 23:37
از مترسکی سوال کردم: آیا از تنها ماندن در این مزرعه بیزار نشدهای؟ پاسخم داد: در ترساندن دیگران برای من لذت به یاد ماندنی است، پس من از کار خود راضی هستم و هرگز از آن بیزار نمیشوم! اندکی اندیشیدم و سپس گفتم: راست گفتی! من نیز چنین لذتی را تجربه کرده بودم! گفت: تو اشتباه میکنی! زیرا کسی نمیتواند چنین لذتی را ببرد،...
-
بگو و تردید نکن
یکشنبه 28 مهرماه سال 1392 23:28
بگو دوستت دارم تا زیبائیم افزون شود که بدون عشق تو زیبا نخواهم بود بگو دوستت دارم تا سر انگشتانم طلا شده، و پیشانیم مهتابی گردد بگو و تردید نکن که بعضی از عشق ها قابل تأخیر نیستند اگر دوستم بداری تقویم را تغییر خواهم داد فصل هایی را حذف نموده یا فصل هایی را به آن اضافه خواهم کرد و زمان گذشته را به پایان خواهم رساند...
-
آنگاه که در آستان مرگم
یکشنبه 28 مهرماه سال 1392 23:23
آنگاه که در آستان مرگم دست هایت را بر روی چشم هایم بگذار. آنگاه که در آستان مرگم بگذار گندم دست هایت طراوت شان را یک بار دیگر بر فراز من پرواز دهند بگذار لطافتی را که به تفسیر سرنوشتم انجامید، احساس کنم آنگاه که در آستان مرگم. می خواهم وقتی که می میرم، باز هم زندگی کنی می خواهم گوش هایت باز هم صدای باد را بشنوند می...
-
بهانه جو شده ام
پنجشنبه 25 مهرماه سال 1392 21:56
از این تنهایی هزارساله خستهام از این که صدای تو را بشنوم خیال کنم وهم بوده این که هرچی بخواهم بخرم می گویم حالا نه صبر می کنم وقتی آمدی از این اجاق خاموش این قابلمه ها، ماهیتابه ها این شراب که هنوز بازش نکرده ام گیلاس های خاک گرفته بشقاب های دلمرده این فیلم که قرار بود با هم ببینیم متکایی که سرت را می گذاشتی خودم که...
-
دلتنگ رهایی ام
پنجشنبه 25 مهرماه سال 1392 21:07
جاده های بی پایان را دوست دارم دوست دارم باغ های بزرگ را رودخانه های خروشان را من تمام فیلمهایی که در آنها زندانیان موفق به فرار می شوند دوست دارم دلتنگ رهایی ام دلتنگ نوشیدن خورشید بوسیدن خاک لمس آب در من یک محکوم به حبس ابد پیر و خمیده با ذره بینی در دست نقشه های فرار را مرور می کند "رسول یونان"
-
برای ستایش تو
پنجشنبه 25 مهرماه سال 1392 21:05
مگر نمیگویند که هر آدمی یک بار عاشق میشود ؟ پس چرا هر صبح که چشمهات را باز میکنی دل میبازم باز ؟ چرا هربار که از کنارم میگذری نفست میکشم باز ؟ چرا هربار که میخندی در آغوشت در به در میشوم باز ؟ چرا هر بار که تنت را کشف میکنم تکههای لباسم بال درمیآورند باز ؟ گل قشنگم برای ستایش تو بهشت جای حقیری ست با همین...
-
خورشید درخشان
پنجشنبه 25 مهرماه سال 1392 21:02
دوشینه کجا رفتى و مهمان که بودى دل بى تو به جان بود تو جانان که بودى این غصّه مرا کشت که غمخوار که گشتى وین درد مرا سوخت که درمان که بودى با خال سیه مردم چشم که شدى باز با روى چو مه شمع شبستان که بودى اى دولت بیدار به پهلوى که خفتى وى بخت گریزنده به فرمان که بودى شورى به دل سوخته افتاد بفرماى امشب نمک سینه بریان که...