-
حـــوا بیا
دوشنبه 28 مردادماه سال 1392 23:47
حـــوا دوباره ســیب بچــین و گــــناه کـن خــود را بــــرای رفتــنمان رو بــــراه کــن ماطـردگشتیم چه اینــجا چه از بهشـت حـوای مــن بــیا و دوبــاره اشتباه کـــــن ایـــنجا که ظلـمت است تمام لحــظه ها تــنها ترین ســتاره ی من فــکر ماه کــن از طـعم سرخ بوسه ی ممـنوعه ات پرم لبـریـزم از گــناه تــــو مـــــرا تبــــاه...
-
کودک درون من
یکشنبه 27 مردادماه سال 1392 00:51
مداد رنگی هایش را بر می دارد می خواهد خودش را آبی کند برایت ... آبی کم رنگ ... به رنگ آرامش آسمان ... کودک درون من هنوزنمی داند سیاهی دنیا بر هر رنگی غالب است !!!
-
تنــــها گریـستــــم
یکشنبه 27 مردادماه سال 1392 00:45
دیشــب به یاد تــو تنــــها گریـستــــم مستــانه گریـــه کردم و دریـــا گریستم طوفان غم چو داد گلستان دل به بــاد بر حــــــــال زار پـــرپــــر گلــــها گریستم من بـودم و خیـال تـــو در نیمـه شــــب بر بخت خویش و این دل شیدا گریستم بیخود شـدم ز گریه و رفتم به اشتیاق ســودای دل نمــــودم و آنجـــــا گریستم در...
-
هدیه ام از تولد
یکشنبه 27 مردادماه سال 1392 00:42
هدیه ام از تولد گریه بود خندیدن را تو به من آموختی سنگ بوده ام تو کوهم کردی برف بوده ام تو آبم کردی آب می شدم تو خانه دریا را نشانم دادی می دانستم گریه چیست خندیدن را تو به من هدیه کردی . "محمد شمس لنگرودی"
-
عطر تو
یکشنبه 27 مردادماه سال 1392 00:39
سر می روم از خویش از گوشه گوشه فرو می ریزم و عطر تو رسوایم می کند . "شمس لنگرودی"
-
مرا هم به خاطر بسپار
پنجشنبه 24 مردادماه سال 1392 01:20
نمی ترسم از سرنوشت هولناک و از دلتنگی های کشنده ی شمال مهم نیست که سپیده دمان را دیگر نبینیم و مهتاب بر ما نتابد هدیه ای نثارت می کنم امروز که در جهان بی مثل و مانند است : عکس رقصانم را در آب در ساعتی که جویبار شبانه هنوز بیدار ست نگاهم را ، نگاهی که ستاره های افتان در برابرش تاب بازگشت به آسمان ها را نیافتند پژواک...
-
میان ما هیچ نیست
پنجشنبه 24 مردادماه سال 1392 01:12
اگر دری میان ما بود میکوفتم درهم میکوفتم اگر میان ما دیواری بود بالا میرفتم پایین میآمدم فرو میریختم اگر کوه بود دریا بود پا میگذاشتم بر نقشهی جهان و نقشهای دیگر میکشیدم اما میان ما هیچ نیست هیچ و تنها با هیچ هیچ کاری نمیشود کرد "شهاب مقربین"
-
مرگ را میپذیرم
پنجشنبه 24 مردادماه سال 1392 01:03
سکوت را میپذیرم اگر بدانم روزی با تو سخن خواهم گفت تیره بختی را میپذیرم اگر بدانم روزی چشمهای تو را خواهم سرود مرگ را میپذیرم اگر بدانم روزی تو خواهی فهمید که دوستت دارم "جبران خلیل جبران"
-
این شعرهای لجوج
پنجشنبه 24 مردادماه سال 1392 00:56
میخواهم درس بخوانم نمیگذارند در صدایم پنهان میشوند با لبهایم میخندند میبوسند دست در گردنم میاندازند میگریند نمیگذارند نمیگذارند این شعرهای لجوج . " انسیه موسویان "
-
از عشق حــذر کردن
پنجشنبه 24 مردادماه سال 1392 00:49
می شود بی تو از این شهر سفر کردن و رفتن بی پــیامی به تو با قهــر گذر کــــردن و رفـتن می شــود صفحـه ی هر خاطـره را پاره نمـودن می شود یاد تو را دست به سر کردن و رفتن مـی شـــــود دورتــر از ســـیطره تیــر نگـــاهــت بــه بلــندای تـــو از دور نظـــر کـــردن و رفتــن می شود عهــد تو را مثل تو یکسویه شکستن همه عمر به...
-
پای عشق تـــو
سهشنبه 22 مردادماه سال 1392 23:19
حسّ و حال همه ی ثانیـه ها ریخت به هم شوق یک رابطه با حاشیه ها ریخت به هم گفته بودم به کسی عشق نخواهم ورزید آمدیّ و همـه ی فرضیه ها ریخت به هم! روح غمگینِ تـــو در کالبدم جا خوش کرد سرفه کردی و نظام ریه ها ریخت به هم در کنـار تـو قدم می زدم و دور و بــرم چشم ها پُر خون شد، قرنیه ها ریخت به هم روضه خوان خواست که از غصه...
-
کویرکور و پیر
سهشنبه 22 مردادماه سال 1392 23:11
خسته ام ازاین کویراین کویرکور و پیر این هبوط بی دلیل این سقوط ناگزیر آسـمان بی هدف بادهای بی طـرف ابرهای سربه راه بیدهای سربه زیر ای نظاره ی شگـفت ای نگاه ناگـهان ای هماره در نظر ای هنوز بی نظیر مثل شعر ناگهان مثل گریه بی امان مثـل لحظـه های وحـی اجتـناب ناپذیر ای مسـافر غریـب در دیـار خویشتـن با تو آشـنا شـدم با تو...
-
فرصت دروغ
دوشنبه 21 مردادماه سال 1392 00:00
روزگاری ساده لوحانه صحرا به صحرا و بهار به بهار دانه دانه بنفشه های وحشی را یک دسته می کردم عشق را چگونه می شود نوشت در گذر این لحظات پرشتاب شبانه که به غفلت آن سوال بی جواب گذشت دیگر حتی فرصت دروغ هم برایم باقی نمانده است و گر نه چشمانم را می بستم " حسین پناهی"
-
یارب مرا یاری بده
یکشنبه 20 مردادماه سال 1392 23:44
یارب مرا یاری بده تا خوب آزارش کنم هجرش دهم ، زجرش دهم ، خوارش کنم ، زارش کنم از بوسه های آتشین ، وز خنده های دل نشین صد شعله در جانش زنم ، صد فتنه در کارش کنم در پیش چشمش ساغری گیرم ز دست دلبری از رشک آزارش دهم ، از غصه بیمارش کنم بذری به پایش افکنم ، گویم خداوندش منم چون بنده در سودای زر ، کالای بازارش کنم گوید...
-
تنهایی
یکشنبه 20 مردادماه سال 1392 23:27
باید باور کنیم تنهایی تلخترین بلای بودن نیست، چیزهای بدتری هم هست، روزهای خستهای که در خلوت خانه پیر میشوی... و سالهایی که ثانیه به ثانیه از سر گذشته است. تازه تازه پی میبریم که تنهایی تلخترین بلای بودن نیست، چیزهای بدتری هم هست: دیر آمدن! دیر آمدن! "چارلز بوکفسکی "
-
نامت مقدس باد ای عشق
یکشنبه 20 مردادماه سال 1392 23:13
دستان تو، از خاستگاهشان که چشمان من اند پرواز می کنند و نور چونان گلی می شکفد و کائنات می تپد چونان یکی کندو، چونان یکی فیروزه دستان تو، هجی نام مرا لمس می کنند، و فنجان ها عشق را ای عشق !نامت مقدس باد، در رویایی که شب، بهشت را به خواب ما سر می دهد کندوها بوی تو را تحفه می کنند، و دستانت مرا می خوانند پس بال هایت...
-
دلم میخواست در عصر دیگری دوستت میداشتم
یکشنبه 20 مردادماه سال 1392 23:06
بانوی من دلم میخواست در عصر دیگری دوستت میداشتم در عصری مهربانتر و شاعرانهتر عصری که عطر کتاب عطر یاسْ و عطر آزادی را بیشتر حس میکرد ! دلم میخواست تو را در عصر شمع دوست میداشتم در عصر هیزم و بادبزنهای اسپانیایی و نامههای نوشته شُده با پر و پیراهنهای تافتهی رنگارنگ نه در عصر دیسکو...
-
من قدیمی بودم
یکشنبه 20 مردادماه سال 1392 23:02
من قدیمی بودم پلی با سی و سه چشمِ گریان وقتی از من میگذشتی قصری آتش گرفته که ویرانیاش را تماشا کردی و رفتی مقبرهی پادشاهان که هُرم سینهی بردهها هنوز درونش زبانه میکشد دیواری چینخورده دور خودم کناره جادهی مفروش پروانههای مرده افسوس حتی نسیم بال پروانهای میتوانست به حالم بیاورد من قدیمی بودم تو فردا از من که...
-
عید فطر؛ جشن پیروزی در جهاد اکبر (2)
جمعه 18 مردادماه سال 1392 23:15
سخنی درباره مراسم عید فطر چنانچه میدانیم مراسم عمده و حسّاس این عید «نماز» و «زکات» است؛ در مراسم نماز، همه اصناف شرکت میکنند، و مساوات و برادری اسلامی آنها آشکار میشود. در ضمن ادای نماز و خواندن دعایی که در قنوت است، در دو خطبه و سخنرانی پس از نماز، عالیترین دروس به همگان آموخته میشود و مطالب لازم و مورد حاجت...
-
عید فطر؛ جشن پیروزی در جهاد اکبر (1)
جمعه 18 مردادماه سال 1392 23:11
امروزهیجدهم مرداد یکهزاروسیصدونودودو مصادف با اول شوال وعید سعید فطر میباشد ضمن تبریک به همه دوستان از خداوند رحمان ورحیم آرزوی قبولی طاعات وعبادات شما عزیزان را دارم.در خصوص این عید بزرگ نوشتاری از حضرت آیت الله العظمی صافی را جهت تبرک، تقدیم شما عزیزان میکنم واز همه التماس دعا دارم. نوشتاری از آیتالله صافی درباره...
-
کاری اگر نداری...برو
سهشنبه 15 مردادماه سال 1392 00:10
اصلا" بگذار این ترانه همین حواله بوسه تمام شود من خسته ام میخواهم به عطرتشنه گیسو وگریه نزدیکتر شوم کاری اگر نداری...برو ورنه نزدیکتر بیا میخواهم ببوسمت. "سید علی صالحی"
-
آیا گفتم که تو را من دوست دارم ؟
سهشنبه 15 مردادماه سال 1392 00:00
بگذار من برایت چای بریزم آیا گفتم که تو را من دوست دارم ؟ آیا گفتم که من خوشبخت هستم زیرا که تو آمده ای ... و حضورت مایه خوشبختی است چون حضور شعر ، چون حضور قایق ها و خاطرات دور ... بگذار پارهای از سخن صندلیها را آن دم که به تو خوشامد میگویند ، برگردان کنم ... بگذار آنچه را که از ذهن فنجانها میگذرد آنگاه که در...
-
عاشق که شدم
دوشنبه 14 مردادماه سال 1392 23:56
عاشق که شدم دنیا یه بادکنک بزرگ قرمز شد و هوا رفت انقدر بالا و بالاتر رفت که به خورشید چسبید و ترکید حالا مواظبم دفعه بعد که عاشق شدم یه نخ به سر دنیا ببندم که خیلی بالا نره ... آخه میترسم این بار هم یا گمش کنم یا بترکه ! "شل سیلور استاین"
-
این شعربرای هیچکس نیسـت
دوشنبه 14 مردادماه سال 1392 23:44
این شعرها دیگر برای هیچکس نیسـت نه !در دلــم انگار جای هیچکس نیست آن قـــدر تنهایــم که حتـی دردهــــایــم دیـگر شـبــیه دردهـای هیچکـس نیست حتـی نفـسهـــای مـرا از مـن گرفـــتند من مردهام درمن هوای هیچکس نیست دنیـای مرمـوزی سـت مــا بایـد بدانیــم که هیچکس اینجا برای هیچکس نیست باید خدا هـم با خودش روراست...
-
برفی که بر موهایم باریده
دوشنبه 14 مردادماه سال 1392 23:24
یک روز سطری از این شعر مثل سوت قطاری از کنار گوشَت عبور می کند واژه ها برایت دست تکان می دهند خاطره ها مثل آشنایان دورت به تو نزدیک می شوند و فکر می کنی چرا نبض این شعر برای تو اینقدر تند می زند ؟ - نگاهم می کنی و چشم هایت چقدر خسته اند انگار از تماشای منظره ای دور برگشته اند نگاه می کنی به من برفی که بر موهایم باریده...
-
تنهاترین اتفاق
دوشنبه 14 مردادماه سال 1392 23:18
وقتی که تو نیستی دنیا چیزی کم دارد مثل کم داشتن یک وزیدن.. یک واژه،یک ماه... من فکر می کنم در غیاب تو همهی خانههای جهان خالیست همهی پنجرهها بسته است وقتی که تو نیستی من هم تنهاترین اتفاق بی دلیل زمینام! واقعا" وقتی که تو نیستی برای گم وگور شدن! به کدام جانب جهان بگریزم؟ "سید علی صالحی"
-
بگذار صبحم را به نام تو بیاغازم
دوشنبه 14 مردادماه سال 1392 23:15
با شبی که در چشمهایت در گذر است مرا به خوابی دیگر گونه بیداری بخش چرا که من حقیقت هستی را در حضور تو جسته ام و در کنار تو صبحی است که رنج شبان را از یاد می برد بگذار صبحم را به نام تو بیاغازم تا پریشانی دوشینم از یاد برده شود "محمد شمس لنگرودی"
-
امام علی (ع) انسان کامل(9)
پنجشنبه 10 مردادماه سال 1392 00:03
31ـ قالَ(علیه السلام): السُّکْرُ أرْبَعُ السُّکْراتِ: سُکْرُ الشَّرابِ، وَسُکْرُ الْمالِ، وَسُکْرُ النَّوْمِ، وَسُکْرُ الْمُلْکِ.([۳۱]) فرمود: مستى در چهار چیز است: مستى از شراب (و خمر)، مستى مال و ثروت، مستى خواب، مستى ریاست و مقام. 32ـ قالَ(علیه السلام): أللِّسانُ سَبُعٌ إِنْ خُلِّیَ عَنْهُ عَقَرَ.([۳۲]) فرمود:...
-
امام علی (ع) انسان کامل(8)
چهارشنبه 9 مردادماه سال 1392 23:58
16ـ قالَ(علیه السلام): اَلْعُقُولُ أئِمَّهُ الأفْکارِ، وَ الاْفْکارُ أئِمَّهُ الْقُلُوبِ، وَ الْقُلُوبُ أئِمَّهُ الْحَواسِّ، وَ الْحَواسُّ أئِمَّهُ الاْعْضاءِ.([۱۶]) فرمود: عقل هر انسانى پیشواى فکر و اندیشه اوست; و فکر پیشواى قلب و درون او خواهد بود; و قلب پیشواى حوّاس پنج گانه مى باشد، و حوّاس پیشواى تمامى اعضاء و...
-
امام علی (ع) انسان کامل(7)
چهارشنبه 9 مردادماه سال 1392 23:54
دوستان گرامی سلام. امشب،شب بیست وسوم ماه مبارک رمضان وشب قدر است براساس روایات وارده میتواند لیلة القدر باشد.پس از همه دوستان التماس دعا دارم. امشب وبلاگم را مزین میکنم به چهل حدیث از امام علی (ع) و امید دارم به لطف و احسان ایشان، که انشاءالله شامل حال همه ما گنهکاران گردد.الحمدالله الذی جعلنا من المتمسکین به ولایت...