خبر به دورتـــــرین نقطـــــه جهـــــــــان بـرسد
نخواست او به من خسته - بی گمان - بـرسد
شکنجــه بیشتر از این که پیش چشم خـودت،
کسی که سهم تــــو باشد به دیگران بـرسد؟
چه می کنی اگر او را که خواستی یـــک عمر
به راحتــــی کسی از راه نــــاگهــان برسد...؟
رها کنـــــی بــــرود... از دلت جـــــــدا باشــد.
به آنــــکه دوست تـــرش داشتـه،بـه آن برسد
گلایــــه ای نکنـــی، بــغض خویش را بــخـوری
که هق هق تــــو مبـــادا به گـوششان برسـد
خدا کند که ... نـه! نـــــفرین نمی کنـم! نکنـد
به او - که عاشـق او بــــوده ام - زیـان برسد!
خدا کنــــد فقط ایـــــن عشق از سـرم بــــرود
خـــــدا کنــد کـه فقط زود آن زمـــــان برســـد
" نجمه زارع"
هربار که به تو فکر می کنم
یکی از دکمه هایم شل می شود
انقراض آغوشم یک نسل به تاخیر می افتد
و چیزی به نبضم اضافه می شود
که در شعرهایم نمی گنجد
کافیست نام تو را بخوانم
تا ببینی ؛ لکنت ، عاشقانه ترین لهجه هاست
و چگونه لرزش لب های من ، دنیا را به حاشیه می برد
دوستت دارم
با تمام واژه هایی که در گلویم گیر کرده اند
و تمام هجاهای غمگینی که برای تو شعر می شوند
دوستت دارم با صدای بلند
دوستت دارم با صدای آهسته
دوستت دارم و خواستن تو
جنینیست در من که نه سقط می شود
نه به دنیا می آید
"لیلا کردبچه"
بی تابانه در انتظار توام
غریقی خاموش
در کولاک زمستان
فانوس های دور سوسو می زنند
بی آن که مرا ببینند
آوازهای دور به گوش می رسند
بی آن که مرا بشنوند.
من نه غزالی زخم خورده ام
نه ماهی تنگی گم کرده راه
نهنگی توفان زادم
که ساحل بر من تنگ است
آن جا که تو خفته یی
شنزاری داغ
که قلب من است
"محمد شمس لنگرودی "
قبل از خواب
تمام چراغ های کم مصرف را
بی مصرف را
پر مصرف را
روشن کن
من از صدای آژیر
و از کلمات تلنبار شده در گلوی شب
می لرزم
و مدام به این فکر می کنم
که "جنگ"
سه حرف دارد و
دو نقطه و
یک کابوس و
بوس
شب به خیر
"روجا چمنکار"
تمام خنده هایم را نذر کرده ام
تا تو همان باشی که صبح یکی از روزهای خدا
عطر دستهایت ،
دلتنگی ام را به باد می سپارد...
" سید علی صالحی"
دلا، دلا غمین مباش و
تقدیرت را تاب بیاور
بهار نو، دوباره باز پس میدهد،
هرچه را که زمستان از تو ربود.
و چه بسیار که بهرِ تو مانده است!
و چه زیباست، جهان هنوز!
دلا، هر چه خوشش میداری
همه را، همه را میتوانی دوست بداری!
"هاینریش هاینه"
باران شبانه را دوست دارم
نیمه های شب
چراغ روشن پارک ها
و ماشینی که دور می شود
به سرعت زندگی.
"محمد شمس لنگرودی"
گفتی: غزل بگو! چه بگویم؟ مجال کو ؟
شیرین من، برای غزل شور و حال کو ؟
پر میزند دلم به هوای غزل، ولی
گیرم هوای پر زدنم هست، بال کو ؟
گیرم به فال نیک بگیرم بهار را
چشم و دلی برای تماشا و فال کو ؟
تقویم چارفصل دلم را ورق زدم
آن برگهای سبزِ سرآغاز سال کو ؟
رفتیم و پرسش دل ما بیجواب ماند
حال سؤال و حوصلهی قیل و قال کو ؟
"قیصر امین پور"
اگر اندک . . .
اندک . . .
دوستم نداشته باشی
من نیز تو را
از دل می برم
اندک . . .
اندک . . .
اگر یکباره فراموشم کنی
در پی من نگرد
زیرا
پیش از تو فراموشت کرده ام
"پابلو نرودا"