جوانی ام
گوشهی آغوش تو بود
لحظهای صبر اگر میکردی
پیدایش میکردم
آغوشت را باز کردی
برای رفتنام
شاید حق با تو بود
من دیر شده بودم
"شهاب مقربین"
دوباره به من دروغ بگو
بگو که رویاهایت
میان مرگ و من
پرسه نمیزند
تنات را چند بار خلاصه کردهای
میان تن آب و طناب؟
چند بار مرد شدهای
به مرگ فکر کردهای
چند بار به من
به پیراهنام که نباشد
دروغ بگو قهرمان
مگر یک مرد
چقدر میتواند
راست بگوید؟"ناهید عرجونی"
غربت من
شده نبودن تو.
همه چیز را مثل موهات
به باد بسپار
دلت را به من.
یادت نرود مال منی!
این رنگهای نو به نو
این جنگهای ویرانگر
این سنگهای مرگ و زندگی
همه
حواس آدم را پرت میکنند
از اسب.
میترسم
نگاهت
حواس مرا پرت کند
میترسم
یادم برود مال منی
در آغوشت بگویم
کی میآیی؟
بپرسی
کجا؟
و من بگویم با اسب.
(عباس معروفی )
این دلاویزترین حرف جهان را، همه وقت،
نه به یک بار و به ده بار، که صد بار بگو !
« دوستم داری » ؟ را از من بسیار بپرس !
« دوستت دارم » را با من بسیار بگو !
(فریدون مشیری)
این جایم
بر تلی از خاکستر
پا بر تیغ می کشم
و به فریب هر صدای دور
دستمال سرخ دلم را تکان می دهم.
(حسین پناهی)
من از پشت شبهای بی خاطره
من از پشت زندان غم آمدم
من از آرزوهای دور و دراز
من از خواب چشمان نم آمدم
تو تعبیر رویای نا دیده ای
تو نوری که بر سایه تابیده ای
تو یک آسمان بخشش بی طلب
تو بر خاک تردید باریده ای
مرا با نگاهت به رویا ببر
مرا تا تماشای فردا ببر
دلم قطره ای بی تپش در سراب
مرا تا تکاپوی دریا ببر
تو یک خانه در کوچه زندگی
تو یک کوچه در شهر آزادگی
تو یک شهر در سرزمین حضور
تویی راز بودن به این سادگی
،
باید بیایم
تا در توفان
تن من قایقت باشد .
یا نه! بادبانت.
و تمام رگهایم
رشتههای سیمی باشند
تا جریان برق بگذرد از آنها
و چراغ اتاقت را
روشن نگه دارد ؛
مثل نفسهای تو
که مرا
زنده نگه داشتهاند …
(سیما یاری)
بیا باز فریب بخوریم
تو فریب حرف های مرا و
من فریب نگاه تو را ...
مگر زندگی چه می خواهد به ما بدهد
که تو از من چشم برداری و
...من نگویم
که دوستت دارم
"شهاب مقربین"
دیگر سیبی نمانده
نه برای من
نه برای تو
نه برای حوا و آدم
...ببین!دیگر نمیتوانی چشمهام را
از دلتنگی باز کنی.حتا اگر یک سیب
مانده باشد
رانده میشوم.
...سیب یا گندم؟
همیشه بهانهای هست.شکوفهی بادام
غم چشمهات
خندیدن انار
و اینهمه بهانه
که باز خوانده شوم
به آغوش تو
و زمین را کشف کنم
با سرانگشتهام.زمین نه،
نقطه نقطهی تنت.
...بانوی زیبای من!دستهای تو
سیب را
دلانگیز میکند
"عباس معروفی"