گلباغ شعر

گلباغ شعر

روح "پدرم" شاد که فرمود به استاد ..... پسرم را "عشق" بیاموز و دگر هیچ.
گلباغ شعر

گلباغ شعر

روح "پدرم" شاد که فرمود به استاد ..... پسرم را "عشق" بیاموز و دگر هیچ.

روزی که تو بیایی

روزی ما دوباره کبوترهایمان را پیدا خواهیم کرد
و مهربانی دست زیبائی را خواهد گرفت
روزی که کمترین سرود بوسه است
و هر انسان برای هر انسان برادری ست
روزی که معنای هر سخن دوست داشتن است
تا تو به خاطر آخرین حرف دنبال سخن نگردی
روزی که آهنگ هر حرف، زندگی ست
تا من به خاطر آخرین شعر رنج جست و جوی قافیه نبرم
روزی که هر لب ترانه ایست
تا کمترین سرود، بوسه باشد
روزی که تو بیایی، برای همیشه بیایی
و مهربانی با زیبایی یکسان شود
روزی که ما دوباره برای کبوترهایمان دانه بریزیم . . .
روزی که دیگر درهای خانه شان را نمی بندند

     "احمد شاملو"

عاشقانه‌‌ترین شعرم

یک شبِ مهتاب
مردمانِ زیادی ساز‌هایشان را بر می‌دارند
زیباترین آهنگ‌ها را می‌‌نوازند
تا من عاشقانه‌‌ترین شعرم را برایت بخوانم
تا تو مستِ عطرِ شب بو ها،
تا تو عاشق یک دسته گلِ یاس شوی
و تو خواهی‌ دید
که تمامِ دنیا بیدار مانده است
تا به آغوشم بیایی
و من دیوانه وار بگویم
"دوستت دارم"

"نیکی‌ فیروزکوهی"

اکنون که مال منی

اکنون که مال منی
رویاهایت را تنگاتنگ رویاهایم بخوابان
و به عشق و رنج و کار بگو
که اکنون
همه باید بخوابند
به عشق بگو که دیگر هیچ کسی جز تو
نمی تواند در رویاهایم بگنجد

   "پابلو نرودا "

آمدنت را تماشا می کنم

شعرهای من چشم دارند
حتی چشم های شعرم را
که می بندم
تو بر کلماتم راه می افتی
و می رقصی
خواب هم که باشم
صدای تق تق کفش هات
در سرسرای خوابم می پیچد
کور که نیستم
گل قشنگم
آمدنت را تماشا می کنم
و این لبخند برای توست

    "عباس معروفی"

خارهای یک کاکتوس

نه
همیشه برای عاشق شدن
به‌دنبال باران و بهار و بابونه نباش
گاهی
در انتهای خارهای یک کاکتوس
به غنچه‌ای می‌رسی
که ماه را بر لبانت می‌نشاند .

        "گروس عبدالملکیان"

رویای مردی مرده

کسی مدام به در می کوید
اینجا
رویای مردی مرده زندگی می کند
و رویاها
در را به روی کسی باز نمی کنند

      "شهاب مقربین "

به من هرگز نگو دوستت دارم

به من هرگز نگو دوستت دارم
گوشم از تکرارِ لفظِ این نخ نماترین جمله ی تاریخ پر است
چشمهایت به تنهایی
برای گفتنِ تمام آنچه در قلب توست کافیست
در چشمهای تو فریادیست
آن هنگام که " دوستت دارم " را با بغضی بی اختیار
در برابرم معنا می کنی
دوستت دارم را نگو
با سکوتِ معصومانه ی نگاهت ، فریاد کن
چشمها دروغ نمی گویند

    "مصطفی زاهدی"

باور کن

باور کن
امشب پرده تمام پنجـره ها را کشیـده ام
می خواهم بنشینم و یک دل سیـر
برایت گـریه کنم
این هم از فوایـد مخصوص فلات ماسـت
که دل شـاعرانـش
تنـها با گوارشِ گریه سیـر می شـود

    "یغمـا گلرویی"

در پاییز یافتمت

بهار به بهار
در معبر اردیبهشت
سراغت را از بنفشه های وحشی گرفتم و
میان شکوفه های نارنج در جستجویت بودم
در پاییز یافتمت
تنها شکوفه جهان که در پاییز روییدی

   "سید علی صالحی"

درس سحر

سلام خدمت دوستان خوبم، امروز روز گرامیداشت حافظ بود به همین منظور پنج شعر از غزلیات لسان الغیب شیرازی را جهت میمنت وتبرک به شما خوبان وهمراهان همیشگی ام تقدیم میکنم. امیدوارم از خوندنشون لذت ببرید. 

 

ما درس سحر در ره میخانه نهادیم
محصول دعا در ره جانانه نهادیم

در خرمن صد زاهد عاقل زند آتش
این داغ که ما بر دل دیوانه نهادیم

سلطان ازل گنج غم عشق به ما داد
تا روی در این منزل ویرانه نهادیم

 در دل ندهم ره پس از این مهر بتان را
مهر لب او بر در این خانه نهادیم

 در خرقه از این بیش منافق نتوان بود
بنیاد از این شیوه رندانه نهادیم

 چون می‌رود این کشتی سرگشته که آخر
جان در سر آن گوهر یک دانه نهادیم

 المنة لله که چو ما بی‌دل و دین بود
آن را که لقب عاقل و فرزانه نهادیم

 قانع به خیالی ز تو بودیم چو حافظ
یا رب چه گدا همت و بیگانه نهادیم

 

    "حافظ"