X
تبلیغات
رایتل

گلباغ شعر
روح "پدرم" شاد که فرمود به استاد ..... پسرم را "عشق" بیاموز و دگر هیچ.

نـه فـقـط از تـو اگـر دل بـکنـم می میرم
سایـه ات نـیـز بـیـفـتـد به تنـم می میرم
بین جـان من و پیراهن من فرقی نیـست
هـر یکی را کـه بـرایـت بـکـنـم می میرم
بـرق چـشمـان تـو از دور مـرا می گـیـرد
مـن اگـر دسـت بـه زلفـت بزنم می میرم
بـازی مـاهی و گـربـه است نظر بـازی مـا
مثل یک تنگ شبی می شکنم می میرم
روح ِ برخاسته از من ! ته ِ این کوچه بایست
بیش از ایـن دور شوی از بـدنـم می میرم

"کاظم بهمنی"

نوشته شده توسط محسن کاجاوی [ جمعه 11 اردیبهشت‌ماه سال 1394 ] [ 07:34 ب.ظ ]
لوگو و بازدید
گلباغ شعر
تعداد بازدیدکنندگان : 25984

کد موسیقی برای وبلاگ


دریافت کد ساعت

ابزار هدایت به بالای صفحه