X
تبلیغات
رایتل

گلباغ شعر
روح "پدرم" شاد که فرمود به استاد ..... پسرم را "عشق" بیاموز و دگر هیچ.

تو آهویی بودی که زیبایی‌ات
بوق ماشین‌ها را لال کرده بود
و موهای سفیدم،
سیاه می‌شدند یک به یک به ریتم قدم‌هایت...

پیش می‌آمدی
شبیه رقصنده‌های اسپانیایی که مغرور می‌رقصند
و کِش می‌آمد خیابان
زیر گام‌های تو...

چه‌قدر شبیه عکس آن دختر بودی
در آگهی تبلیغاتی بوردای خاله‌ام
که به چهارده‌ساله‌گی دزدانه ورقش می‌زدم
در زیرزمین نم‌ناک خانه‌ی مادربزرگ.

چه‌قدر شبیه خواب‌های من بودی
در پشت‌بام تابستان‌هایی
که به هفت‌سنگ و گرگم به هوا می‌گذشتند...

گفتم: "سلام" 

و می‌دانستم
سرنوشت من دگرگون شده است!

 
"یغما گلرویی"

نوشته شده توسط محسن کاجاوی [ دوشنبه 24 آذر‌ماه سال 1393 ] [ 11:30 ب.ظ ]
لوگو و بازدید
گلباغ شعر
تعداد بازدیدکنندگان : 25897

کد موسیقی برای وبلاگ


دریافت کد ساعت

ابزار هدایت به بالای صفحه